امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۴ ساعت : ۲۱:۳۷

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت سوم

به نام حق

گناه جهل و نادانى

یکى از گناهان بسیار سنگین، که توبه خاصى هم دارد، جهل به خود و به موقعیت خود، در عالَم هستى است. قرآن مجید در سوره مبارکه حشر، مردم مؤمن و باکرامت را هشدار مى‏دهد که مبادا دچار این گناه سنگین شوند. خداوند گروهى را که در این عالَم جاهل به خود هستند، محکوم مى‏داند و از بندگانش مى‏خواهد که مواظب باشند تا مانند آن گروه نشوند :

«وَ لاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّه‏َ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»۱.و مانند کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى کرد .

اى مردم! مانند کسانى که خدا را از یاد بردند و با از یاد بردن خدا، گرفتار گناه خودفراموشى شدند نباشید.

خودفراموش شده‏ها انسان‏هایى هستند که قرآن مجید درباره آنان مى‏فرماید : آنان از حیات انسانى عارى‏اند و از دایره انسانیت، که همراه با ارزش‏هاى الهى است، خارج شده‏اند.

معرفت به خود، از واجبات است، واجب اخلاقى، شرعى، انسانى، فطرى و عقلى ؛ زیرا اگر انسان خود را نشناسد و به خود معرفت پیدا نکند، از همه فیوضات الهى و ربانى در دنیا و آخرت محروم مى‏شود. چنین انسانى نمى‏تواند نعمت‏هاى خدا را به جا مصرف کند. خداوند در قرآن مى‏فرماید : انسانى که به خود معرفت پیدا نکند و نعمت‏هاى الهى را مصرف کند، این نعمت‏ها را به عذاب خدا تبدیل مى‏کند :

تبدیل نعمت به عذاب الهى

«إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّه‏ُ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَ بِالْهُدَى وَ الْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَهِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ »۲.قطعاً کسانى که آن چه را خدا از کتاب [ تورات و انجیل به عنوان حلال و حرام ] نازل کرده [ به سود خود از بى‏سوادان یهود و نصارى ] پنهان مى‏کنند و در برابر این پنهان کارى بهاى اندکى به دست مى‏آورند ، جز آتش به شکم‏هاى خود نمى‏ریزند وخدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏گوید و[از گناهان و زشتى‏ها ] پاکشان نمى‏کند و براى آنان عذابى دردناک است. اینانند که گمراهى را به جاى هدایت، وعذاب را به عوض آمرزش خریده‏اند. شگفتا! چه شکیبایند بر آتش!

این، نتیجه غفلت از خود است. وقتى انسان از خود، از موقعیت خود و از ارزش خود، آگاهى نداشته باشد، نعمت‏هاى الهى براى او به عذاب الهى تبدیل مى‏شود.

«أُولئِکَ مَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ»۳.

آنان نمى‏خورند مگر آتش ؛ یعنى آنان هر چه در دنیا باشند، هیچ نعمتى در وجودشان به ارزش تبدیل نمى‏شود و همه نعمت‏هاى خدا را حرام مى‏کنند و از بین مى‏برند. ما هیچ حیوانى نداریم که نعمت‏هاى خدا را ضایع کند. بسیارى از حیوانات غذا مى‏خورند و خوراکى‏هایشان را به ارزش تبدیل مى‏کنند. گوسفند، علف، جو و یونجه مى‏خورد و آن‏ها را به پشم و فرآورده‏هاى باارزش لبنى تبدیل مى‏کند.

اما انسانى که به خود معرفت ندارد، فقط مولّد عذاب در باطن و مولّد ستم در ظاهر است. چنین انسانى مى‏خورد و نیرو مى‏گیرد ؛ اما با زبانش مردم را مى‏گزد،با چشمش مردم را دنبال مى‏کند، با گوشش خلاف حق را علیه مردم مى‏پذیرد، با دستش امضاى ظالمانه مى‏کند، با قدمش براى ریختن آبروى مردم، حرکت مى‏کند، امنیت را از انسان سلب مى‏کند، آرامش را از بین مى‏برد، دل‏ها را مى‏سوزاند، شخصیت افراد را زیر سؤال مى‏برد و جامعه را به سوى تباهى سوق مى‏دهد. قرآن مى‏گوید : چنین انسانى، حتى یک لقمه را هم به یک امر ارزشى تبدیل نمى‏کند :

«مَا یَأْکُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ».

ارزشمندترین کیمیا

معرفت ارزش بسیار بالایى دارد که وقتى از انبیا و ائمه مى‏پرسند که بالاترین عمل در این عالم، براى انسان چیست، همگى به معرفت اشاره مى‏کنند.

گر معرفت دهندت، بفروش کیمیا را

معرفت بالاترین کیمیا است. انسان با این کیمیا، نخست مسِ وجودِ خود را، آن گاه مس وجود دیگران را طلا مى‏کند. وقتى خداوند متعال با زحمت و مرارت و گام برداشتن خودت، به تو معرفت عنایت کرد، اکسیر هستى را در اختیار تو گذاشت. همه انبیا و ائمه طاهرین و اولیاى خدا این کیمیا را داشته‏اند. اگر خداوند متعال لطفى مى‏کرد و پرده برزخ را کنار مى‏زد، ما همه انبیا و ائمه را مى‏دیدیم و از آنان مى‏پرسیدیم که اگر خدا شما را به دنیا برگرداند، خواسته شما از پروردگار چیست؟ پاسخ آنان با توجه به آیات قرآن، این است که اگر خدا ما را به دنیا برگرداند، از او معرفت مى‏خواهیم.

خداوند از پیامبر صلی الله علیه و آله که فوق همه فرشتگان و جن و انس است، مى‏خواهد که تا زنده است، از خدا طلب معرفت کند :

«وَ قُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْماً »۴.و بگو : پروردگارا ! دانش مرا بیفزاى .

ظرف دانش انسان بى‏نهایت است

پیامبر دریاى دانش است ؛ ولى با وجود این، خدا از او مى‏خواهد که همواره طلب معرفت کند ؛ زیرا ظرف معرفت انسان، همواره نیاز به کسب معارف جدید دارد. خداوند انسان را به گونه‏اى نیافریده است که اگر به دنبال تحصیل علم و معرفت برود، پس از مدتى بگوید : دیگر جاى پذیرش ندارم. گنجایش علمى انسان، محدودیت ندارد.

خداوند مى‏فرماید : «ما وسعنی أرْضی و سَمائى» ؛ همه آسمان‏ها و زمین گنجایش دریافت مرا ندارند. «ووسعنی قلبُ عَبْدِىَ المُؤمِن»۵ ؛ دل بنده مؤمن گنجایش مرا دارد ؛ یعنى او مى‏تواند معرفت پیدا کند ؛ اما آسمان‏ها و زمین ظرف معرفت من نیستند.

گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را

ور کیمیا دهندت بى‏معرفت گدایى

انسان وقتى معرفتى را کسب مى‏کند، باید آن را در مسیر صحیح خرج کند و از راه آن، به کمال برسد ؛ یعنى کیمیاى وجود را به طلا تبدیل کند ؛ اما اگر معرفت و دانش در مسیر کمال قرار نگیرد، تبدیل به دوزخ مى‏شود که خداوند مى‏فرماید :

«وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ»۶.

آرامش بى‏نهایت براى اهل معرفت

خدا در روز قیامت با مردم بى‏معرفت سخن نمى‏گوید. خداوند نخست به ملائکه‏اش مى‏گوید که با مردم بامعرفت حرف بزنید. حرف‏هایى که ملائکه در محشر با مردم بامعرفت مى‏زنند، آرامشى بى‏نهایت در دل اهل معرفت مى‏اندازد.

قرآن کلامى بسیار نورانى است. خداوند گاهى با بندگانش عاشقانه سخن مى‏گوید و گاهى نیز در برابر کفار و مشرکین و منافقین مى‏ایستد.

در قرآن کوبنده‏ترین سوره علیه مشرکین و منافقین و کفار، سوره برائت است که با «بسم اللّه‏» آغاز نمى‏شود :

«بَرَآءَهٌ مِّنَ اللّه‏ِ وَرَسُولِهِ»۷.من و پیغمبرم از آنان بیزاریم.

خداوند مى‏فرماید که من و رسولم از مردم مشرک و از انسان‏هاى دو رو بیزاریم ؛ اما در ادامه آیه مى‏گوید : اگر بخواهید برگردید و با من آشتى کنید، من حاضرم با شما آشتى کنم. این اگر حرف عشق نیست، پس چیست؟ اگر کلام محبت نیست، پس چیست؟

راه کسب معرفت

انسان براى کسب معرفت، نخست باید به سراغ قرآن برود ؛ زیرا در قرآن بیان شده است که انسان، چه کسى است :

«إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاْءَرْضِ خَلِیفَهً»۸.انسان خلیفه خدا روى زمین است.

یکى از کارهاى خدا، تبدیل کردن است. خداوند متعال در قرآن مى‏گوید : سرگین حیوانات و خون را در کارگاه وجود حیوانات، به شیر گوارا تبدیل مى‏کنم :

«لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِّلشَّارِبِینَ »۹.شیرى خالص و گوارا به شما مى‏نوشانیم که براى نوشندگان گواراست .

انسان هم که نایب و خلیفه خدا است، باید روا دارد.

اى نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیّار کجاست

شب تاریک و ره وادى ایمن در پیش

آتش طور کجا، موعد دیدار کجاست10

همه این‏ها با معرفت حاصل مى‏شود :

هر کس آمد به جهان نقش خرابى دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

باز پرسید ز گیسوى شکن در شکنش

کین دل سر شده گمگشته، گرفتار کجاست

هر سر موى مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت‏گر بى‏کار کجاست

ساقى و مطرب و مى جمله مهیّاست ولى

عیش بى‏یار مهیّا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بى‏خار کجاست11

آرى، ملائکه نخست با انسان‏هاى بامعرفت سخن مى‏گویند :

«وَالْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن کُلِّ بَابٍ »۱۲.و فرشتگان از هر درى بر آنان درآیند .

وقتى که اهل معرفت از قبر بیرون مى‏آیند، ملائکه از رو به رو، پشت سر، دست راست، دست چپ و بالاى سر، به سوى آنان هجوم مى‏آورند و به آنان سلام مى‏کنند :

«سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ »۱۳.

[ و به آنان گویند : ] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [ در برابر عبادت ، معصیت و مصیبت ] پس نیکوست فرجام این سراى .

آن گاه وارد بهشت مى‏شوند، آن هم به فاصله زمانى که پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید : به اندازه برقى است که از ابر مى‏زند و خاموش مى‏شود ؛ اهل معرفت حرمت دارند، خداوند آنان را در محشر معطل نمى‏گذارد. خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید :

«یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم بُشْراکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »۱۴.

[ این پاداش نیکو و باارزش در ] روزى [ است ] که مردان و زنان باایمان را مى‏بینى که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت مى‏کند . [ به آنان مى‏گویند : ]امروز شما را مژده باد به بهشت‏هایى که از زیر [ درختان ]آن، نهرها جارى است . در آنها جاودانه‏اید . این است آن کامیابى بزرگ .

آن گاه که وارد بهشت مى‏شوند و بر تخت‏ها آرام مى‏گیرند، خدا به آنان سلام مى‏کند : «سَلامٌ قَوْلاً» ؛ اما چه خدایى!

«مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ »۱۵. خداوند مى‏گوید که سلام من از ربوبیت و رحمت من موج مى‏زند. اکنون لذت آن صدا براى شما بهتر و بیش‏تر است یا نعمت‏هاى مادى بهشت؟

عیادت ملک الموت از آیت اللّه‏ خوانسارى

مرحوم آیت اللّه‏ العظمى سید احمد خوانسارى، روزهاى آخر عمرش در اتاق افتاده بود. خانواده‏اش تعریف مى‏کنند که ناگهان صداى حرف زدن از درون اتاق آمد، ما در را باز کردیم تا ببینیم چه کسى به اتاق ایشان رفته است. وقتى وارد شدیم، کسى به غیر از ایشان در اتاق نبود. عرض کردیم : آقا! کسى آمده بود که با او حرف مى‏زدید؟ فرمود : بله. گفتیم : چه کسى؟ ایشان خیلى راحت فرمود : ملک الموت. از او پرسیدم که آیا آمده‏اى تا مرا ببرى؟ گفت : نه، آمده‏ام براى عیادت ؛ ولى هفته دیگر، در همین ساعت مى‏آیم و تو را مى‏برم.

انسان باید خود را به اسما و صفات حق تبدیل کند. خداوند انسان را خلق کرده است که در این عالم، کار خدا را انجام دهد. آسمان‏ها و زمین از کشیدن بار چنین امانتى (خلیفه الهى) عاجزند. این قدرت تبدیل را حیوانات ندارند. حتى جبرئیل نیز چنین قدرتى را ندارد. امام هشتم علیه السلام به نقل از اجداد بزرگوارش و ایشان به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید :

« و المؤمِنُ عند اللّه‏ أفضَلُ مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّب »۱۶ .

جایگاه مؤمن نزد پروردگار از فرشته مقرب بالاتر است .

کیماداران زمین، مقامشان از جبرئیل بالاتر است.

خاک‏نشینان عشق بى‏مدد جبرئیل

هر نفسى مى‏کنند سیر سماوات را

بى‏نیازى از غیر خدا

کافران مى‏خواستند ابراهیم را در آتش بیندازند. جبرئیل گفت : خدایا! مى‏خواهند یک عاشق دلداده و پاک تو را در آتش بیندازند. خطاب رسید که برو و به او کمک کن! جبرئیل آشکار شد و به ابراهیم گفت : چه کارى براى تو انجام دهم؟ ابراهیم گفت : در این منجنیقى که مرا نشانده‏اند تا به درون آتش بیندازند، گداى کسى هستم که تو هم گداى او هستى. من از تو کمک نمى‏خواهم. من فقط از او مى‏خواهم که حاجت مرا روا نماید، از آن پس، دیگر ایشان رابطه‏اش را با دنیا قطع کرد و تا روز مرگش با حال و اشک، ۱۲۰۰۰ بار «لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّه‏ُ» را گفت و از دنیا رفت.

اگر انسان خود را بشناسد، هیچ غارت‏گرى نمى‏تواند او را غارت کند و هیچ شیطانى بر او مسلط نمى‏شود.

ظاهر شدن ملک الموت به شکل‏هاى مختلف

در کتاب « شافى » از امام صادق علیه السلام نقل شده است که روزى حضرت ابراهیم نشسته بود که ملک الموت نزد ایشان آمد. ابراهیم به او گفت : آیا آمده‏اى که مرا ببرى؟ ملک الموت گفت : نه. آمده‏ام تو را ملاقات کنم.

ابراهیم گفت : وقتى که مى‏خواهى جان انسان‏هاى خوب را بگیرى، آیا به همین شکل، که اکنون هستى، با آنان روبه رو مى‏شوى؟ ملک الموت پاسخ داد : نه. قیافه من تابع وضع مردم است. مردم قیافه مرا متناسب با اعمالشان مى‏بینند. من در برابر هر کسى، مانند آینه هستم. ابراهیم گفت : آیا مى‏شود من تو را با همان قیافه ببینم؟ ملک الموت گفت : بله.

در آن لحظه تبدیل، صورت گرفت. ابراهیم نگاهى به آن قیافه انداخت و گفت : اگر خداوند به مردم بامعرفت که به علت معرفت و عبادتشان هیچ مزدى جز دیدن قیافه تو نمى‏داد، براى آنان کافى بود.

عالَم، عالم زیبایى است. خدا با زشتى مخالف است و هیچ چیز را زشت قرار نداده است. انسان باید پاک باشد و زشتى را از خود دور کند ؛ زیرا منشأ زیبایى و پاکى، خداوند متعال است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مردان سفارش مى‏کرد که همواره خود را براى همسرانتان آرایش کنید و در این حال، به زنان نیز سفارش مى‏کرد که خود را براى مردانِ خود، آراسته سازید.

آن گاه ابراهیم به ملک الموت گفت : در ملاقات با مردم جاهل و بى‏معرفت، که نعمت‏هاى خدا را ضایع مى‏کنند، با چه شکلى حاضر مى‏شوى؟ ملک الموت گفت : مرا از پاسخ دادن به این سؤال معاف کن ؛ زیرا شما با همه عظمت روحى که

دارید، طاقت دیدن آن را ندارید. ابراهیم اصرار کرد و ملک الموت گفت : اکنون که اصرار دارى، من به آن شکل درمى‏آیم. سپس تبدیل، صورت گرفت و ابراهیم با دیدن آن منظره، ناله‏اى زد و بیهوش شد.

آرى، زشتى تا این حد وحشتناک است. مبادا زتشى‏ها را انبار کنیم که در آخرت، پرده‏ها به کنار مى‏روند و همه چیز آشکار مى‏شود :

«یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ »۱۷.

فرار انسان از چهره واقعى خود

نقل است که شخصى سوار بر مرکب زشتى، به کنار رودخانه‏اى رفت تا از آن عبور کند. آب رودخانه صاف و زلال بود ؛ ولى مرد هر چه تلاش مى‏کرد که مرکب را عبور دهد، نمى‏توانست. فردى که از آن جا مى‏گذشت، گفت: پدر جان! صبر کن، من چاره کار تو را مى‏دانم. آن گاه چوبى برداشت و آب را برهم زد، آب گل‏آلود شد و حیوان از آب رد شد. شخص سوار از مرد پرسید: چه ارتباطى بین گل‏آلود شدن آب و رد شدن حیوان‏بود؟ مرد گفت: این‏حیوان، چهره خودرا درآب‏مى‏دیدومى‏ترسید ؛ اما وقتى که آب گل‏آلود شد، دیگر چهره خود را نمى‏دید و به آسانى عبور کرد.

انسان باید مراقب باشد که زشتى‏ها را انبار نکند ؛ زیرا در روز قیامت، این زشتى‏ها آشکار مى‏شوند و انسان حتى از خود نیز فرار خواهد کرد :

«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ »۱۸.روزى که آدمى فرار مى‏کند ، از برادرش و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش .

اما اهل معرفت چطور؟ در دعاى کمیل آمده است : «و أجْتَمِعَ فى جَوارِکَ مَعَ المؤمِنینَ». مؤمنان در جوار حق گرد آمده‏اند .

مقام و منزلت انسان

انسانى که مى‏خواهد به خود معرفت پیدا کند، باید قرآن را برنامه خود بسازد. قرآن مى‏فرماید :

«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِىآ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ »۱۹.که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال آفریدیم .

انسان موجودى باارزش است :

«وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِىآ ءَادَم وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ»۲۰.به یقین، فرزندان آدم را کرامت دادیم و آنان را در خشکى و دریا [ بر مرکب‏هایى که در اختیارشان گذاشتیم ] سوار کردیم .

آرى، انسان به جایى عروج مى‏کند و به مقامى مى‏رسد که مسجود ملائکه خداوند است :

«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ »۲۱.پس چون او را درست و نیکو گردانم و از روح خود در او بدمم ، براى او سجده کنان بیفتید .

انسان کارخانه تبدیل نعمت‏هاى خدا به کل سعادت، خیر، اخلاق حسنه و عقاید حق و نورانیت ابدى است.

——————————————————————————–

۱ . حشر (۵۹) : ۱۹.

۲ . بقره (۲) : ۱۷۴ ـ ۱۷۵.

۳ . بقره ( ۲ ) : ۱۷۴ .

۴ . طه (۲۰) : ۱۱۴.

۵ . هدیه العارفین: ۱/۶۱۱.

۶ . بقره ( ۲ ) : ۱۷۴ .

۷ . توبه (۹) : ۱.

۸ . بقره (۲) : ۳۰.

۹ . نحل (۱۶) : ۶۶.

۱۰ . دیوان اشعار حافظ شیرازى

۱۱ . دیوان اشعار حافظ شیرازى

۱۲ . رعد (۱۳) : ۲۳.

۱۳ . رعد (۱۳) : ۲۴.

۱۴ . حدید (۵۷) : ۱۲.

۱۵ . یس (۳۶) : ۵۸ .

۱۶ . حیاه الإمام الرضا علیه السلام : ۱/۲۵۳ ، حدیث ۷۷.

۱۷ . طارق (۸۶) : ۹.

۱۸ . عبس (۸۰) : ۳۴ ـ ۳۶.

۱۹ . تین (۹۵) : ۴.

۲۰ . اسراء (۱۷) : ۷۰.

۲۱ . حجر (۱۵) : ۲۹.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *