امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 17:21

راه اصلاح مفاسد نفس – قسمت سوم

به نام حق

گناه جهل و نادانى

یكى از گناهان بسیار سنگین، كه توبه خاصى هم دارد، جهل به خود و به موقعیت خود، در عالَم هستى است. قرآن مجید در سوره مباركه حشر، مردم مؤمن و باكرامت را هشدار مى‏دهد كه مبادا دچار این گناه سنگین شوند. خداوند گروهى را كه در این عالَم جاهل به خود هستند، محكوم مى‏داند و از بندگانش مى‏خواهد كه مواظب باشند تا مانند آن گروه نشوند :

«وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللّه‏َ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ»1.و مانند كسانى مباشید كه خدا را فراموش كردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد .

اى مردم! مانند كسانى كه خدا را از یاد بردند و با از یاد بردن خدا، گرفتار گناه خودفراموشى شدند نباشید.

خودفراموش شده‏ها انسان‏هایى هستند كه قرآن مجید درباره آنان مى‏فرماید : آنان از حیات انسانى عارى‏اند و از دایره انسانیت، كه همراه با ارزش‏هاى الهى است، خارج شده‏اند.

معرفت به خود، از واجبات است، واجب اخلاقى، شرعى، انسانى، فطرى و عقلى ؛ زیرا اگر انسان خود را نشناسد و به خود معرفت پیدا نكند، از همه فیوضات الهى و ربانى در دنیا و آخرت محروم مى‏شود. چنین انسانى نمى‏تواند نعمت‏هاى خدا را به جا مصرف كند. خداوند در قرآن مى‏فرماید : انسانى كه به خود معرفت پیدا نكند و نعمت‏هاى الهى را مصرف كند، این نعمت‏ها را به عذاب خدا تبدیل مى‏كند :

تبدیل نعمت به عذاب الهى

«إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّه‏ُ مِنَ الْكِتَابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِكَ مَا یَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لاَ یُزَكِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ * أُولئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدَى وَ الْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ »2.قطعاً كسانى كه آن چه را خدا از كتاب [ تورات و انجیل به عنوان حلال و حرام ] نازل كرده [ به سود خود از بى‏سوادان یهود و نصارى ] پنهان مى‏كنند و در برابر این پنهان كارى بهاى اندكى به دست مى‏آورند ، جز آتش به شكم‏هاى خود نمى‏ریزند وخدا روز قیامت با آنان سخن نمى‏گوید و[از گناهان و زشتى‏ها ] پاكشان نمى‏كند و براى آنان عذابى دردناك است. اینانند كه گمراهى را به جاى هدایت، وعذاب را به عوض آمرزش خریده‏اند. شگفتا! چه شكیبایند بر آتش!

این، نتیجه غفلت از خود است. وقتى انسان از خود، از موقعیت خود و از ارزش خود، آگاهى نداشته باشد، نعمت‏هاى الهى براى او به عذاب الهى تبدیل مى‏شود.

«أُولئِكَ مَا یَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ»3.

آنان نمى‏خورند مگر آتش ؛ یعنى آنان هر چه در دنیا باشند، هیچ نعمتى در وجودشان به ارزش تبدیل نمى‏شود و همه نعمت‏هاى خدا را حرام مى‏كنند و از بین مى‏برند. ما هیچ حیوانى نداریم كه نعمت‏هاى خدا را ضایع كند. بسیارى از حیوانات غذا مى‏خورند و خوراكى‏هایشان را به ارزش تبدیل مى‏كنند. گوسفند، علف، جو و یونجه مى‏خورد و آن‏ها را به پشم و فرآورده‏هاى باارزش لبنى تبدیل مى‏كند.

اما انسانى كه به خود معرفت ندارد، فقط مولّد عذاب در باطن و مولّد ستم در ظاهر است. چنین انسانى مى‏خورد و نیرو مى‏گیرد ؛ اما با زبانش مردم را مى‏گزد،با چشمش مردم را دنبال مى‏كند، با گوشش خلاف حق را علیه مردم مى‏پذیرد، با دستش امضاى ظالمانه مى‏كند، با قدمش براى ریختن آبروى مردم، حركت مى‏كند، امنیت را از انسان سلب مى‏كند، آرامش را از بین مى‏برد، دل‏ها را مى‏سوزاند، شخصیت افراد را زیر سؤال مى‏برد و جامعه را به سوى تباهى سوق مى‏دهد. قرآن مى‏گوید : چنین انسانى، حتى یك لقمه را هم به یك امر ارزشى تبدیل نمى‏كند :

«مَا یَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ».

ارزشمندترین كیمیا

معرفت ارزش بسیار بالایى دارد كه وقتى از انبیا و ائمه مى‏پرسند كه بالاترین عمل در این عالم، براى انسان چیست، همگى به معرفت اشاره مى‏كنند.

گر معرفت دهندت، بفروش كیمیا را

معرفت بالاترین كیمیا است. انسان با این كیمیا، نخست مسِ وجودِ خود را، آن گاه مس وجود دیگران را طلا مى‏كند. وقتى خداوند متعال با زحمت و مرارت و گام برداشتن خودت، به تو معرفت عنایت كرد، اكسیر هستى را در اختیار تو گذاشت. همه انبیا و ائمه طاهرین و اولیاى خدا این كیمیا را داشته‏اند. اگر خداوند متعال لطفى مى‏كرد و پرده برزخ را كنار مى‏زد، ما همه انبیا و ائمه را مى‏دیدیم و از آنان مى‏پرسیدیم كه اگر خدا شما را به دنیا برگرداند، خواسته شما از پروردگار چیست؟ پاسخ آنان با توجه به آیات قرآن، این است كه اگر خدا ما را به دنیا برگرداند، از او معرفت مى‏خواهیم.

خداوند از پیامبر صلی الله علیه و آله كه فوق همه فرشتگان و جن و انس است، مى‏خواهد كه تا زنده است، از خدا طلب معرفت كند :

«وَ قُل رَّبِّ زِدْنِى عِلْماً »4.و بگو : پروردگارا ! دانش مرا بیفزاى .

ظرف دانش انسان بى‏نهایت است

پیامبر دریاى دانش است ؛ ولى با وجود این، خدا از او مى‏خواهد كه همواره طلب معرفت كند ؛ زیرا ظرف معرفت انسان، همواره نیاز به كسب معارف جدید دارد. خداوند انسان را به گونه‏اى نیافریده است كه اگر به دنبال تحصیل علم و معرفت برود، پس از مدتى بگوید : دیگر جاى پذیرش ندارم. گنجایش علمى انسان، محدودیت ندارد.

خداوند مى‏فرماید : «ما وسعنی أرْضی و سَمائى» ؛ همه آسمان‏ها و زمین گنجایش دریافت مرا ندارند. «ووسعنی قلبُ عَبْدِىَ المُؤمِن»5 ؛ دل بنده مؤمن گنجایش مرا دارد ؛ یعنى او مى‏تواند معرفت پیدا كند ؛ اما آسمان‏ها و زمین ظرف معرفت من نیستند.

گر معرفت دهندت بفروش كیمیا را

ور كیمیا دهندت بى‏معرفت گدایى

انسان وقتى معرفتى را كسب مى‏كند، باید آن را در مسیر صحیح خرج كند و از راه آن، به كمال برسد ؛ یعنى كیمیاى وجود را به طلا تبدیل كند ؛ اما اگر معرفت و دانش در مسیر كمال قرار نگیرد، تبدیل به دوزخ مى‏شود كه خداوند مى‏فرماید :

«وَ لاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»6.

آرامش بى‏نهایت براى اهل معرفت

خدا در روز قیامت با مردم بى‏معرفت سخن نمى‏گوید. خداوند نخست به ملائكه‏اش مى‏گوید كه با مردم بامعرفت حرف بزنید. حرف‏هایى كه ملائكه در محشر با مردم بامعرفت مى‏زنند، آرامشى بى‏نهایت در دل اهل معرفت مى‏اندازد.

قرآن كلامى بسیار نورانى است. خداوند گاهى با بندگانش عاشقانه سخن مى‏گوید و گاهى نیز در برابر كفار و مشركین و منافقین مى‏ایستد.

در قرآن كوبنده‏ترین سوره علیه مشركین و منافقین و كفار، سوره برائت است كه با «بسم اللّه‏» آغاز نمى‏شود :

«بَرَآءَةٌ مِّنَ اللّه‏ِ وَرَسُولِهِ»7.من و پیغمبرم از آنان بیزاریم.

خداوند مى‏فرماید كه من و رسولم از مردم مشرك و از انسان‏هاى دو رو بیزاریم ؛ اما در ادامه آیه مى‏گوید : اگر بخواهید برگردید و با من آشتى كنید، من حاضرم با شما آشتى كنم. این اگر حرف عشق نیست، پس چیست؟ اگر كلام محبت نیست، پس چیست؟

راه كسب معرفت

انسان براى كسب معرفت، نخست باید به سراغ قرآن برود ؛ زیرا در قرآن بیان شده است كه انسان، چه كسى است :

«إِنِّى جَاعِلٌ فِى الاْءَرْضِ خَلِیفَةً»8.انسان خلیفه خدا روى زمین است.

یكى از كارهاى خدا، تبدیل كردن است. خداوند متعال در قرآن مى‏گوید : سرگین حیوانات و خون را در كارگاه وجود حیوانات، به شیر گوارا تبدیل مى‏كنم :

«لَّبَناً خَالِصاً سَائِغاً لِّلشَّارِبِینَ »9.شیرى خالص و گوارا به شما مى‏نوشانیم كه براى نوشندگان گواراست .

انسان هم كه نایب و خلیفه خدا است، باید روا دارد.

اى نسیم سحر آرامگه یار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عیّار كجاست

شب تاریك و ره وادى ایمن در پیش

آتش طور كجا، موعد دیدار كجاست10

همه این‏ها با معرفت حاصل مى‏شود :

هر كس آمد به جهان نقش خرابى دارد

در خرابات بگویید كه هشیار كجاست

باز پرسید ز گیسوى شكن در شكنش

كین دل سر شده گمگشته، گرفتار كجاست

هر سر موى مرا با تو هزاران كار است

ما كجاییم و ملامت‏گر بى‏كار كجاست

ساقى و مطرب و مى جمله مهیّاست ولى

عیش بى‏یار مهیّا نشود یار كجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فكر معقول بفرما گل بى‏خار كجاست11

آرى، ملائكه نخست با انسان‏هاى بامعرفت سخن مى‏گویند :

«وَالْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ »12.و فرشتگان از هر درى بر آنان درآیند .

وقتى كه اهل معرفت از قبر بیرون مى‏آیند، ملائكه از رو به رو، پشت سر، دست راست، دست چپ و بالاى سر، به سوى آنان هجوم مى‏آورند و به آنان سلام مى‏كنند :

«سَلامٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ »13.

[ و به آنان گویند : ] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [ در برابر عبادت ، معصیت و مصیبت ] پس نیكوست فرجام این سراى .

آن گاه وارد بهشت مى‏شوند، آن هم به فاصله زمانى كه پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید : به اندازه برقى است كه از ابر مى‏زند و خاموش مى‏شود ؛ اهل معرفت حرمت دارند، خداوند آنان را در محشر معطل نمى‏گذارد. خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید :

«یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِم بُشْراكُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »14.

[ این پاداش نیكو و باارزش در ] روزى [ است ] كه مردان و زنان باایمان را مى‏بینى كه نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مى‏كند . [ به آنان مى‏گویند : ]امروز شما را مژده باد به بهشت‏هایى كه از زیر [ درختان ]آن، نهرها جارى است . در آنها جاودانه‏اید . این است آن كامیابى بزرگ .

آن گاه كه وارد بهشت مى‏شوند و بر تخت‏ها آرام مى‏گیرند، خدا به آنان سلام مى‏كند : «سَلامٌ قَوْلاً» ؛ اما چه خدایى!

«مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ »15. خداوند مى‏گوید كه سلام من از ربوبیت و رحمت من موج مى‏زند. اكنون لذت آن صدا براى شما بهتر و بیش‏تر است یا نعمت‏هاى مادى بهشت؟

عیادت ملك الموت از آیت اللّه‏ خوانسارى

مرحوم آیت اللّه‏ العظمى سید احمد خوانسارى، روزهاى آخر عمرش در اتاق افتاده بود. خانواده‏اش تعریف مى‏كنند كه ناگهان صداى حرف زدن از درون اتاق آمد، ما در را باز كردیم تا ببینیم چه كسى به اتاق ایشان رفته است. وقتى وارد شدیم، كسى به غیر از ایشان در اتاق نبود. عرض كردیم : آقا! كسى آمده بود كه با او حرف مى‏زدید؟ فرمود : بله. گفتیم : چه كسى؟ ایشان خیلى راحت فرمود : ملك الموت. از او پرسیدم كه آیا آمده‏اى تا مرا ببرى؟ گفت : نه، آمده‏ام براى عیادت ؛ ولى هفته دیگر، در همین ساعت مى‏آیم و تو را مى‏برم.

انسان باید خود را به اسما و صفات حق تبدیل كند. خداوند انسان را خلق كرده است كه در این عالم، كار خدا را انجام دهد. آسمان‏ها و زمین از كشیدن بار چنین امانتى (خلیفة الهى) عاجزند. این قدرت تبدیل را حیوانات ندارند. حتى جبرئیل نیز چنین قدرتى را ندارد. امام هشتم علیه السلام به نقل از اجداد بزرگوارش و ایشان به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله مى‏فرماید :

« و المؤمِنُ عند اللّه‏ أفضَلُ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّب »16 .

جایگاه مؤمن نزد پروردگار از فرشته مقرب بالاتر است .

كیماداران زمین، مقامشان از جبرئیل بالاتر است.

خاك‏نشینان عشق بى‏مدد جبرئیل

هر نفسى مى‏كنند سیر سماوات را

بى‏نیازى از غیر خدا

كافران مى‏خواستند ابراهیم را در آتش بیندازند. جبرئیل گفت : خدایا! مى‏خواهند یك عاشق دلداده و پاك تو را در آتش بیندازند. خطاب رسید كه برو و به او كمك كن! جبرئیل آشكار شد و به ابراهیم گفت : چه كارى براى تو انجام دهم؟ ابراهیم گفت : در این منجنیقى كه مرا نشانده‏اند تا به درون آتش بیندازند، گداى كسى هستم كه تو هم گداى او هستى. من از تو كمك نمى‏خواهم. من فقط از او مى‏خواهم كه حاجت مرا روا نماید، از آن پس، دیگر ایشان رابطه‏اش را با دنیا قطع كرد و تا روز مرگش با حال و اشك، 12000 بار «لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّه‏ُ» را گفت و از دنیا رفت.

اگر انسان خود را بشناسد، هیچ غارت‏گرى نمى‏تواند او را غارت كند و هیچ شیطانى بر او مسلط نمى‏شود.

ظاهر شدن ملك الموت به شكل‏هاى مختلف

در كتاب « شافى » از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه روزى حضرت ابراهیم نشسته بود كه ملك الموت نزد ایشان آمد. ابراهیم به او گفت : آیا آمده‏اى كه مرا ببرى؟ ملك الموت گفت : نه. آمده‏ام تو را ملاقات كنم.

ابراهیم گفت : وقتى كه مى‏خواهى جان انسان‏هاى خوب را بگیرى، آیا به همین شكل، كه اكنون هستى، با آنان روبه رو مى‏شوى؟ ملك الموت پاسخ داد : نه. قیافه من تابع وضع مردم است. مردم قیافه مرا متناسب با اعمالشان مى‏بینند. من در برابر هر كسى، مانند آینه هستم. ابراهیم گفت : آیا مى‏شود من تو را با همان قیافه ببینم؟ ملك الموت گفت : بله.

در آن لحظه تبدیل، صورت گرفت. ابراهیم نگاهى به آن قیافه انداخت و گفت : اگر خداوند به مردم بامعرفت كه به علت معرفت و عبادتشان هیچ مزدى جز دیدن قیافه تو نمى‏داد، براى آنان كافى بود.

عالَم، عالم زیبایى است. خدا با زشتى مخالف است و هیچ چیز را زشت قرار نداده است. انسان باید پاك باشد و زشتى را از خود دور كند ؛ زیرا منشأ زیبایى و پاكى، خداوند متعال است.

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به مردان سفارش مى‏كرد كه همواره خود را براى همسرانتان آرایش كنید و در این حال، به زنان نیز سفارش مى‏كرد كه خود را براى مردانِ خود، آراسته سازید.

آن گاه ابراهیم به ملك الموت گفت : در ملاقات با مردم جاهل و بى‏معرفت، كه نعمت‏هاى خدا را ضایع مى‏كنند، با چه شكلى حاضر مى‏شوى؟ ملك الموت گفت : مرا از پاسخ دادن به این سؤال معاف كن ؛ زیرا شما با همه عظمت روحى كه

دارید، طاقت دیدن آن را ندارید. ابراهیم اصرار كرد و ملك الموت گفت : اكنون كه اصرار دارى، من به آن شكل درمى‏آیم. سپس تبدیل، صورت گرفت و ابراهیم با دیدن آن منظره، ناله‏اى زد و بیهوش شد.

آرى، زشتى تا این حد وحشتناك است. مبادا زتشى‏ها را انبار كنیم كه در آخرت، پرده‏ها به كنار مى‏روند و همه چیز آشكار مى‏شود :

«یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ »17.

فرار انسان از چهره واقعى خود

نقل است كه شخصى سوار بر مركب زشتى، به كنار رودخانه‏اى رفت تا از آن عبور كند. آب رودخانه صاف و زلال بود ؛ ولى مرد هر چه تلاش مى‏كرد كه مركب را عبور دهد، نمى‏توانست. فردى كه از آن جا مى‏گذشت، گفت: پدر جان! صبر كن، من چاره كار تو را مى‏دانم. آن گاه چوبى برداشت و آب را برهم زد، آب گل‏آلود شد و حیوان از آب رد شد. شخص سوار از مرد پرسید: چه ارتباطى بین گل‏آلود شدن آب و رد شدن حیوان‏بود؟ مرد گفت: این‏حیوان، چهره خودرا درآب‏مى‏دیدومى‏ترسید ؛ اما وقتى كه آب گل‏آلود شد، دیگر چهره خود را نمى‏دید و به آسانى عبور كرد.

انسان باید مراقب باشد كه زشتى‏ها را انبار نكند ؛ زیرا در روز قیامت، این زشتى‏ها آشكار مى‏شوند و انسان حتى از خود نیز فرار خواهد كرد :

«یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ »18.روزى كه آدمى فرار مى‏كند ، از برادرش و از مادر و پدرش و از همسر و فرزندانش .

اما اهل معرفت چطور؟ در دعاى كمیل آمده است : «و أجْتَمِعَ فى جَوارِكَ مَعَ المؤمِنینَ». مؤمنان در جوار حق گرد آمده‏اند .

مقام و منزلت انسان

انسانى كه مى‏خواهد به خود معرفت پیدا كند، باید قرآن را برنامه خود بسازد. قرآن مى‏فرماید :

«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَانَ فِىآ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ »19.كه ما انسان را در نیكوترین نظم و اعتدال آفریدیم .

انسان موجودى باارزش است :

«وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِىآ ءَادَم وَحَمَلْنَاهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ»20.به یقین، فرزندان آدم را كرامت دادیم و آنان را در خشكى و دریا [ بر مركب‏هایى كه در اختیارشان گذاشتیم ] سوار كردیم .

آرى، انسان به جایى عروج مى‏كند و به مقامى مى‏رسد كه مسجود ملائكه خداوند است :

«فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ »21.پس چون او را درست و نیكو گردانم و از روح خود در او بدمم ، براى او سجده كنان بیفتید .

انسان كارخانه تبدیل نعمت‏هاى خدا به كل سعادت، خیر، اخلاق حسنه و عقاید حق و نورانیت ابدى است.

——————————————————————————–

1 . حشر (59) : 19.

2 . بقره (2) : 174 ـ 175.

3 . بقره ( 2 ) : 174 .

4 . طه (20) : 114.

5 . هدیة العارفین: 1/611.

6 . بقره ( 2 ) : 174 .

7 . توبه (9) : 1.

8 . بقره (2) : 30.

9 . نحل (16) : 66.

10 . دیوان اشعار حافظ شیرازى

11 . دیوان اشعار حافظ شیرازى

12 . رعد (13) : 23.

13 . رعد (13) : 24.

14 . حدید (57) : 12.

15 . یس (36) : 58 .

16 . حیاة الإمام الرضا علیه السلام : 1/253 ، حدیث 77.

17 . طارق (86) : 9.

18 . عبس (80) : 34 ـ 36.

19 . تین (95) : 4.

20 . اسراء (17) : 70.

21 . حجر (15) : 29.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *