امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 18:02

اندیشه در اسلام – قسمت دوازدهم

بسم حق

جایگاه عقل در سیر تكاملى

با توجه به آیات و روایات اگر بگوییم كه پس از انبیاى خدا، كتب آسمانى و ائمه قدس سرهما عقل و فكر، عمده‏ترین نقش را در وجود انسان دارد، سخن گزافى نگفته‏ایم. نیروى اندیشه در وجود انسان براى نبوت انبیا، امامت امامان و كتاب‏هاى آسمانى كمك كننده است، چرا كه انسان مى‏تواند در سایه اتصال به نبوت و امامت و كتاب و با كمك این نیرو به كمالاتى كه خداوند براى او در نظر گرفته است، نائل شود ؛ افزون بر این، اداره صحیح زندگى مادى هم با اندیشه صحیح میسّر است. اگر انسانى فاقد این نیرو باشد، هیچ راهى براى ارتباط با انبیا ندارد. انبیا و ائمه قدس سرهما منبع تمام حقایق الهى هستند. كتاب‏هاى آسمانى دیگر هم تا آن زمان كه قرآن كریم نازل نشده بود و از انحراف مصون بودند، منابع حقایق الهى به شمار مى‏آمدند. وقتى قرآن مجید ارسال شد، همه معارف در آن منعكس گردید.

با كمك عقل و اندیشه است كه انسان به این معنا خواهد رسید كه این بزرگواران معلمان واقعى زندگى هستند. پس از این درك است كه در مقام اتصال به این منابع عالى بر مى‏آید، آن گاه مى‏بینید كه فرد كه قبلاً به حساب نمى‏آمده، با كمك فكر و عقل، پس از اتصال به نبوت انبیا در دنیا، برزخ، آخرت و از همه مهم‏تر، در پیشگاه خداوند به حساب مى‏آید. چه كسى مى‏تواند عمق و وزن این معنا را درك كند؟

« إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیِّةِ * جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً رَضِىَ اللّه‏ُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ »1.

مسلماً كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند ، اینانند كه بهترین مخلوقات‏اند . * پاداششان نزد پروردگارشان بهشت‏هاى پاینده‏اى است كه از زیر [ درختان ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانه‏اند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند ؛ این [ پاداش ] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد .

عظمت و حقارت واقعى

آیا انسان مى‏تواند بالاتراز این به حساب آید كه یك وجود مقدّس بى‏نهایت در قرآن از یك موجود ذلیلِ ضعیفِ مسكین، اظهار رضایت بكند، یا در دربار فرعون مأمور باشد و هیچ جایى هم حساب نشود، ولى با اتصال به مقام نبوت و با كمك فكرش، مؤمن آل فرعون شده و سوره‏اى در قرآن به نام او نازل شود؟

یا ملكه كشور مصر، آسیه، فقط یك لحظه فكر كند كه شوهرم چه مى‏گوید، درباریان چه مى‏گویند؟ موسى چه مى‏گوید؟ و با این كه موسى از زر و زیور دنیا بهره‏اى نداشت، آسیه دربار با آن عظمت، خزینه و مملكت را مى‏بیند، اما چگونه است كه تمام این آرامش با عظمت نزد او صفر مى‏شود و یك گلیم پوش چوب به دست در چشمش آن قدر عظمت مى‏یابد؟

كوچك شدن آن چه به چشم عظیم مى‏آمد، به دلیل دید هواى نفس بود و عظمت آن چه كوچك مى‏نمود، به دلیل اندیشه است، آسیه علنى به موسى علیه السلام ایمان آورد وگفت: دربار، شاه، زر و زینت دروغى بیش نیست و اینها كه به چشم ما عظیم مى‏آیند، خیلى كوچكند و اصلاً چیزى نیستند.

امیر المؤمنین علیه السلام درباره متّقین مى‏فرماید :

«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم… »2 .

هر چه غیر خداست نزد ایشان كوچك و خداوند در مقابلشان بزرگ است .

نه این كه آنها را كوچك ببینند، بلكه حقیقت آنها را مى‏گوید. موسى علیه السلام كه منبع حقایق الهى است، وقتى با چراغ فكر نگاه كند، حقیقت را مى‏بیند ؛ یعنى فرعون و درباریان وى را خیلى كوچك مى‏بیند. براى سرانِ ارتش در زمان شاه و براى نوكران دربار و براى بعضى مردم، شاه خیلى بزرگ مى‏نمود، مى‏گفتند: اعلى حضرت است، نیروى زمینى و هوایى و دریایى دارد، جِت دارد، آمریكا و شوروى دارد، ولى براى آن كسى كه فكرش فكر مستقیم و صحیح بود، مانند حضرت امام، وقتى روى منبر از او یاد مى‏كرد، مى‏فرمود: این مردك را مى‏گویم. امام ثابت كرد كه شاه كوچك است. چرا امام از آمریكا نمى‏ترسد؟ چون با فكر الهى نگاه مى‏كند و مى‏یابد كه : «العزة للّه‏ لا لآمریكا».

پول و زیبایى چیزى نیست كه چشم انسان را پر كند، بلكه باید دید عظمت واقعى از آنِ چه كسى و چه چیزى است و حقارت واقعى از آنِ چه كسى و چه چیزى است؟ اگر انسان با این دید ببیند، زندگى مستقیمى پیدا خواهد كرد. خیلى از این چهره‏هاى باعظمتى كه در این عالم داریم، قبلاً هیچ چیزى نبودند و با فكر همه چیز شدند. آسیه فكر كرد و حقیقت فرعون و فرعونیان را دید. قرآن مجید مى‏فرماید: فرعون ذى الاوتاد بود، هر مجرمى را كه نزد او مى‏آوردند، حكم مى‏كرد كه او را بخوابانند و به چهار دست وپاى او میخ بكوبند. آسیه را نیز به همین مجازات تهدید كرد، اما آسیه نترسید و گفت: هر مجازاتى كه مى‏خواهى انجام بده. من حقیقت دو چیز را شناختم، كوچكى و بزرگى. عاقل كسى است كه به دنبال عظمت مى‏رود و خود را پست نمى‏كند. من با شما معامله نمى‏كنم.

محروم ماندن از سعادت ابدى

نذر بن مالك ارحبى ساعتى به شهادت ابى عبداللّه‏ علیه السلام مانده، به ایشان عرض كرد : قرار ما این بود كه اگر تو پیروز شدى ما تا آخر بمانیم، اما اگر نشانه‏هاى شكست تو نمایان شد، باید ما را رها كنى كه برویم. امام فرمودند: الان كجا مى‏خواهى بروى؟ تو با بهشت هیچ فاصله‏اى ندارى، تو از صبح در ركاب من با عُمر سَعد جنگیدى و فعالیت كرده‏اى، به چه دلیل مى‏خواهى بروى؟ گفت: ما با هم این گونه قرار گذاشتیم، بنابراین، به ماندن من اصرار نكن. امام فرمود: برو و او هم فرار كرد و رفت. ما نمى‏دانیم كه او چه حسرتى مى‏خورد، اما مگر پس از رفتن چه قدر زندگى كرد و از تنعمات دنیا بهره برد؟ در چشم او حسین و كربلا كوچك مى‏نمود و دنیا را ترجیح مى‏داد و جذب همان شد.

آسیه الگوى ایمان بانوان

خداوند در قرآن مجید آسیه را معیار ایمان قرار داد و این را به تمام عالم اعلام فرمود :

« وَضَرَبَ اللّه‏ُ مَثَلاً لِلَّذِینَ امَنُوا امْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَیْتاً فِى الْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ »3.

و خدا براى مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است، هنگامى كه گفت : پروردگارا ! براى من نزد خودت خانه‏اى در بهشت بنا كن ومرا از فرعون وكردارش رهایى بخش ومرا از مردم ستمكار نجات ده .

اسم او را هم نمى‏برد، بلكه به همسرى او براى فرعون اشاره مى‏كند كه همه بدانند كه از كجا به كجا رفت. فرعونِ كوچك‏تر از پشه كجا و آسیه بزرگ‏تر از عالم كجا؟

این آیه براى خانم‏ها چه قدر مناسب است. آسیه موانع فراوانى براى تكامل داشت، اما شما كه همسر انسان‏هاى مؤمن و متدینى هستید، خیلى بهتر مى‏توانید حركت كنید. مى‏گوید: اى اهل ایمان، این زن الگویى براى ایمان شماست. اگر مى‏خواهید با من باشید، این نمونه‏اى از با من بودن است.

استفاده از دنیا به اندازه ضرورت

من باید فكر كنم، مگر این خانه‏اى كه دارم چه قدر بزرگ است كه مانع من شود؟ كه پشت این خانه قرار بگیرم و دیگر حقایق را نبینم؟ مقام و پول چه قدر قدرت و عظمت دارند؟ اینها كوه‏هاى واقعى هستند یا شكلات‏هاى كوچك جیبى كه این دو روز كه من در دنیا هستم، شیرین كام بمانم؟ من براى محفوظ ماندن از برف و باران به سرپناهى نیاز دارم كه اسم آن خانه است، براى مصونیت از سرما و گرما به پوشاك نیاز دارم كه اسم آن لباس است، پول هم چنین اهدافى را تأمین مى‏كند، دیگر این قدر معركه و دعوا و فحش و ظلم و فسق ندارد.

این خانه براى گرما و سرماست نه براى گناه، این لباس براى سرما و گرماست نه براى گناه، این خوراك براى زنده ماندن است نه براى گناه و ظلم و جنایت، علاوه با همه این كوچكى و سبكى هم انتقال‏پذیر به عالم بعد نیست و آن را باید گذاشت و رفت.

عقل، عالى‏ترین قدرت الهى

فكر و عقل در وجود ما پس از انبیا و ائمه عالى‏ترین قدرت الهى است. این گفتار موسى بن جعفر علیه السلام به هُشام است:

«ان للّه‏ على الناس حُجّتین حجة ظاهرة و حجة باطنة امّا الظاهرة فالرُّسل و الانبیاء و الائمة امّا الباطنة فالعقول»4.

جلوه‏اى از همه انبیا و ائمه در ما وجود دارد و به این لحاظ ما خیلى اهمیت داریم. اگر انسان فكر كند نجات خواهد یافت.

حكایت ابراهیم ادهم

در احوال ابراهیم ادهم نوشته‏اند كه او پادشاه بلخ و انسان بد، ستم‏كار و بى‏رویه‏اى بود، اما بعدا یكى از زُهّاد، عُبّاد و عرفاى بزرگ شد كه چهره بسیار درخشانى هم داشت، كلماتى هم دارد كه در كتاب‏ها نقل شده است. روزى روى تخت سلطنت خود خوابیده بود كه چند تن از بیداران راه، خود را به پشت بام كاخ مى‏رسانند و بر بام اتاقى كه ابراهیم روى تختش خوابیده بود، شروع به پاى‏كوبى مى‏كنند. او بیدار مى‏شود، سرش را از پنجره بیرون مى‏كند و مى‏گوید : بر روى بام كیست كه مزاحم خواب من شده است؟

یكى از ایشان مى‏گوید: راحت باش و بخواب، ما شتر خود را گم كرده‏ایم و دنبال آن مى‏گردیم.

ابراهیم مى‏گوید: دیوانه شده‏اید؟ مگر شتر گم‏شده را روى پشت بام كاخ مى‏جویند؟

مى‏گوید: نه ما دیوانه نیستیم، اگر هم از نظر تو دیوانه باشیم، دیوانگى ما كمتر از تو است، چرا كه مانند تو روى تخت سلطنت دنبال واقعیات نمى‏گردیم، تو خیال مى‏كنى كه این تخت و این كاخ، تو رابه جایى مى‏رساند؟ مگر از بخت و تخت و كاخ انسان به جایى مى‏رسد؟ كسانى كه پیش از ما بودند، به جایى نرسیدند. كسانى هم كه در گذشته زندگى مى‏كردند و احوال ایشان در كتاب‏هاست، از آنها یاد نشده، نامشان برده نمى‏شود. ایشان دبدبه و كبكبه‏اى داشتند، اما پوچ و پوك شدند و تمام اسكلت‏هایشان را كرم‏هاى خاك خوردند، اما برجستگان الهى!

« فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ »5.

در جایگاهى حق و پسندیده نزد پادشاهى توانا .

باید رفت و دید، این جا نمى‏توان دید. ابراهیم از تخت پایین آمد، نیمه شب از بلخ بیرون رفت و به طرابلس سفر كرد و بازگشت، اما معلم بیداران و آگاهان شد، بسیارى از افراد با تفكر به جایى رسیدند.

در سخنان انبیا و ائمه آمده است كه در چند چیز بیندیشید: یكى براى یقین پیدا كردن به خدا در آثار او فكر كنید :

«اُنظُروا آثارَنا فانّ آثارَنا تدلُ علینا»6.

«أُنظروا» در این جا به معناى «تتفكروا» است، فكر كنید تا مرا بیابید و به من توجه پیدا كنید تا به من پیوند بخورید و به من یقین كنید، در آثار من خوب بیندیشید، وقتى انسان فكر كند خواهد دید كه آثار، بر یك ناظم، مالك و فرمانده دلالت دارد.

پیامدهاى بى‏فكرى

هر كس فكر نكند یا حیوان مى‏شود :

« یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الاْءَنْعَامُ »7

.

در حالى كه كافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ كالا و لذت هاى زودگذر ]دنیایند و مى‏خورند ، همان گونه كه چهارپایان مى‏خورند .

یا درنده مى‏شود :

« إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَثْ »8.

اگر به او هجوم برى ، زبان از كام بیرون مى‏آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ] زبان از كام بیرون مى‏آورد .

یا شیطان مى‏شود :

« كَمَا یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ »9

.

مگر مانند به پاى خاستن كسى كه شیطان او را با تماس خود آشفته حال كرده [ و تعادل روانى و عقلى‏اش را مختل ساخته ] است .

اما هر كس فكر كند، الهى خواهد شد. قرآن مجید اصرار فراوانى دارد كه مردم در این آثار اندیشه كنند.

شگفتى‏هاى عنكبوت

خداوند سوره‏اى به نام این حیوان نازل كرده است و در آن مى‏فرماید كه این از آثار وجود ماست. به نظر شما، غیر از یك مدیر عاقل كسى مى‏تواند به یك كارتونك این قدر قدرت و دقت بدهد؟ در عنكبوت قدرت و دقت زیادى نهفته است. اگر آن را بلند كنید خواهید دید كه وزنى هم ندارد. او براى شكار كردن، مخترع بهترین دام در این عالم است. دام را با تار درست مى‏كند، نخ‏هاى بسیار نازك تار او شبیه به نخ‏هاى ابریشمى است. در دهان خود مایه آن را درست مى‏كند و آن را مى‏تاباند، شكلى هم كه به این دام مى‏دهد، شكل هندسى است ؛ یعنى اگر ظریف‏ترین میلى‏مترها را بیاورند و بر روى زاویه‏هاى آن بگذارند، هیچ كدام خارج از هندسه نیست. این تار را كنار جوى مى‏سازد، ولى خودش آن جا نمى‏ماند، زیرا مى‏داند كه اگر شكار او را ببیند نخواهد آمد. تار را درست مى‏كند و به گوشه جوى یا اتاق مى‏رود و بعد یك پل در فاصله چند مترى مى‏سازد و خودش آن جا پنهان مى‏شود. پُل او یك نخ بسیار باریك است كه آن را هم خودش ریسیده است. صبر مى‏كند كه مقدارى باد بوزد تا این نخ را سوار باد كند و با دهان خود آن را مى‏گیرد. همین طور كه باد نخ را به جلو مى‏راند، او آن را به طرف دیگر جوى به دیواره مى‏چسباند و دیگر باد نمى‏تواند آن را تكان دهد. شش پاى بلند دارد، پاهایى كه سه شكستگى دارند و با این شش پا بر روى این نخ نازك خیلى سریع لیز مى‏خورد، این همه كار را از كجا فهمیده است؟

چه كسى به او گفته است كه وقتى مى‏خواهى نخ پُل را درست كنى باید صبر كنى تا باد بیاید؟ از كجا مى‏داند كه مقاومت پُل چه قدر باید باشد كه خودش با آن هیكل و آن پاها روى آن لیز بخورد، پاره نشود؟

اگر ما بخواهیم میان پُل‏هایى كه ما روى جاده‏هاى خودمان مى‏سازیم و كامیون هیجده چرخ از روى آن عبور مى‏كند و پُل عنكبوت مقایسه كنیم، خواهیم دید كه پُل او محكم‏تر است. وقتى جوى پُر آب مى‏شود و پل را خراب مى‏كند و باد هم نمى‏وزد، بلافاصله برگ‏ها را جمع مى‏كند و با یك مقدار تار كه شبیه ابریشم و بلكه شبیه حریر است، برگ‏ها را مانند كِشتى به هم مى‏چسباند و بعد خودش در آن مى‏پَرد و از روى كشتى به دامى كه گسترده بود، مى‏رود.

كشتى سازى را چه كسى به او یاد داده است؟ زوایه‏گیرى را چه كسى به او یاد داده است؟ چطور این تخته‏هاى كشتى را به هم وصل مى‏كند كه آب آن را نشكند؟

تعادل كشتى را چطور درست مى‏كند؟ او هیچ وقت بیرون زندگى نمى‏كند، بلكه همیشه سنگر درست مى‏كند و براى آن درى در نظر مى‏گیرد و در آن به هیچ خطرى برنمى‏خورد و شب هم راحت مى‏خوابد، چه كسى اینها را به او یاد داده است؟

شگفتى‏هاى بال پرندگان

آیا در بالِ پرندگان فكر كرده‏اید؟ این پَر، از عجایب عالم است. آیا تاكنون در نیرویى كه در بال پرندگان است و آنان را به مسافت‏هاى دور و دراز مى‏برد، اندیشیده‏اید؟ حقیقت آن چیست؟ این نیرو در كجاى بال ذخیره شده است؟ این نیروى عظیم را چگونه در این بال كوچك گذاشته‏اند؟ تمام نیروها به تعمیر نیاز دارند به جز نیروى پرندگان. غذاى پرندگان حشرات هستند و حتما باید این نیروى بال را از همین حشرات تأمین كنند. این نیرو از كجاى حشرات به بال منتقل مى‏شود؟ چه ماشین شیمیایى دقیقى در این جثه كوچك نهفته است كه این غذاى ساده را به نیروى بزرگ تبدیل مى‏كند؟ آیا غیر از این است كه قدرتى مافوق قدرت‏ها دست اندر كار است؟ اگر پَرهاى تمام پرندگان را بچینند و هیچ پرنده‏اى نتواند پَر بزند، تمام انسان‏ها و حیوانات زمین مى‏میرند و هیچ كس زنده نخواهد ماند، زیرا حشراتى را كه این پرندگان مى‏خورند، تمام آب‏ها و زمین‏هاى زراعتى را فاسد خواهند كرد و دیگر هیچ چیز باقى نمى‏ماند. تمام حیات روى كره زمین به همین بال پرندگان وابسته است.

شگفتى‏هاى سیستم عصبى

آن گاه كه انسان به مجموعه‏اى از كابل‏هاى پیچیده و تو در توى مراكز تلفن برمى‏خورد، غرق در شگفتى مى‏شود كه چگونه هزاران تلفن در یك لحظه همه با هم سخن مى‏گویند، بدون آن كه یكى با دیگرى اشتباه شود ؛ از این رو، انسان به مهندسان عالى مقامى كه چنین دستگاه عظیم و دقیقى را ساخته‏اند، آفرین مى‏گوید، ولى دستگاه اعصاب پیكر انسان به مراتب پیچیده‏تر از دستگاه تلفن در شهرهاى بزرگ است. این دستگاه دقیق و بزرگ عصبى، شب و روز میلیون‏ها پیام از میان میلیون‏ها سلول مى‏گذراند و حركات قلب و دست و پا و تنفس را تنظیم مى‏كند. اگر این ارتباطات منظم در بدن انسان نبود، بدن از توده‏هاى درهم و برهم و سلول‏هاى آشفته‏اى تشكیل مى‏شد و ما شكل عجیبى پیدا مى‏كردیم. این شكل موزون و زیباى ما فقط به دلیل این پیام‏هاى صحیحى است كه اعصاب از راه مغز به میلیاردها سلول مى‏رساند. زبان داراى سه هزار جوانه چشایى است كه هر كدام آنها با یك سیم عصبى به مغز ما مربوط است. گوش داراى یك میلیون سلول شنوایى است كه انتهاى سلول‏هاى عصبى در گوش داخلى، فركانس‏هاى صوتى را گرفته، به ارتعاش درمى‏آورند.

آیا مى‏دانید هر چشمى داراى 130 میلیون گیرنده نورانى است؟ بنابراین، دو چشم ما 260 میلیون گیرنده نورانى دارند. پوست داراى یك شبكه وسیع گیرندگى است. اگر جسم گرمى را به پوست نزدیك كنند، یكى از سى هزار گیرنده حرارتى آن زنگ اعلام خطر را به صدا در مى‏آورد.

پوست داراى 250 هزار سلول حساس سرما و پانصد هزار سلول لَمسى است. جریان‏هاى عصبى در هر ساعت بیش از سه هزار كیلومتر مسافت را مى‏پیمایند. در هر ساعت در وجود ما پیام هایى مبادله مى‏شود، و هیچ گاه هم اشتباه نمى‏كنند، این شگفتى‏ها را چه كسى آفریده است؟

«وَ فِى أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ »10.

و [ نیز ] در وجود شما [ نشانه‏هایى است ] آیا نمى‏بینید ؟

آیا ننشسته‏اید خود را ببینید تا چشم شما باز شود و مرا ببینید؟

——————————————————————————–

1 . بینه (98) : 7 ـ 8 .

2 . نهج البلاغة ، خطبه 193.

3 . تحریم (66) : 11.

4 . الكافى : 1/13، حدیث 12 ؛ بحار الأنوار : 1/132، حدیث 30.

5 . قمر (54) : 55 .

6 . الغدیر : 5 /458 ؛ الذریعة : 1/515 .         شعر :  تلك آثارنا تدل علینا   فانظروا بعدنا الى الآثار

7 . محمد (47) : 12.

8 . اعراف (7) : 176.

9 . بقره (2) : 275.

10 . ذاریات (51) : 21.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *