امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۴:۴۱

اندیشه در اسلام – قسمت دوازدهم

بسم حق

جایگاه عقل در سیر تکاملى

با توجه به آیات و روایات اگر بگوییم که پس از انبیاى خدا، کتب آسمانى و ائمه قدس سرهما عقل و فکر، عمده‏ترین نقش را در وجود انسان دارد، سخن گزافى نگفته‏ایم. نیروى اندیشه در وجود انسان براى نبوت انبیا، امامت امامان و کتاب‏هاى آسمانى کمک کننده است، چرا که انسان مى‏تواند در سایه اتصال به نبوت و امامت و کتاب و با کمک این نیرو به کمالاتى که خداوند براى او در نظر گرفته است، نائل شود ؛ افزون بر این، اداره صحیح زندگى مادى هم با اندیشه صحیح میسّر است. اگر انسانى فاقد این نیرو باشد، هیچ راهى براى ارتباط با انبیا ندارد. انبیا و ائمه قدس سرهما منبع تمام حقایق الهى هستند. کتاب‏هاى آسمانى دیگر هم تا آن زمان که قرآن کریم نازل نشده بود و از انحراف مصون بودند، منابع حقایق الهى به شمار مى‏آمدند. وقتى قرآن مجید ارسال شد، همه معارف در آن منعکس گردید.

با کمک عقل و اندیشه است که انسان به این معنا خواهد رسید که این بزرگواران معلمان واقعى زندگى هستند. پس از این درک است که در مقام اتصال به این منابع عالى بر مى‏آید، آن گاه مى‏بینید که فرد که قبلاً به حساب نمى‏آمده، با کمک فکر و عقل، پس از اتصال به نبوت انبیا در دنیا، برزخ، آخرت و از همه مهم‏تر، در پیشگاه خداوند به حساب مى‏آید. چه کسى مى‏تواند عمق و وزن این معنا را درک کند؟

« إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیِّهِ * جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِن تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً رَضِىَ اللّه‏ُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِکَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ »۱.

مسلماً کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند ، اینانند که بهترین مخلوقات‏اند . * پاداششان نزد پروردگارشان بهشت‏هاى پاینده‏اى است که از زیر [ درختان ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانه‏اند ، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند ؛ این [ پاداش ] براى کسى است که از پروردگارش بترسد .

عظمت و حقارت واقعى

آیا انسان مى‏تواند بالاتراز این به حساب آید که یک وجود مقدّس بى‏نهایت در قرآن از یک موجود ذلیلِ ضعیفِ مسکین، اظهار رضایت بکند، یا در دربار فرعون مأمور باشد و هیچ جایى هم حساب نشود، ولى با اتصال به مقام نبوت و با کمک فکرش، مؤمن آل فرعون شده و سوره‏اى در قرآن به نام او نازل شود؟

یا ملکه کشور مصر، آسیه، فقط یک لحظه فکر کند که شوهرم چه مى‏گوید، درباریان چه مى‏گویند؟ موسى چه مى‏گوید؟ و با این که موسى از زر و زیور دنیا بهره‏اى نداشت، آسیه دربار با آن عظمت، خزینه و مملکت را مى‏بیند، اما چگونه است که تمام این آرامش با عظمت نزد او صفر مى‏شود و یک گلیم پوش چوب به دست در چشمش آن قدر عظمت مى‏یابد؟

کوچک شدن آن چه به چشم عظیم مى‏آمد، به دلیل دید هواى نفس بود و عظمت آن چه کوچک مى‏نمود، به دلیل اندیشه است، آسیه علنى به موسى علیه السلام ایمان آورد وگفت: دربار، شاه، زر و زینت دروغى بیش نیست و اینها که به چشم ما عظیم مى‏آیند، خیلى کوچکند و اصلاً چیزى نیستند.

امیر المؤمنین علیه السلام درباره متّقین مى‏فرماید :

«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم… »۲ .

هر چه غیر خداست نزد ایشان کوچک و خداوند در مقابلشان بزرگ است .

نه این که آنها را کوچک ببینند، بلکه حقیقت آنها را مى‏گوید. موسى علیه السلام که منبع حقایق الهى است، وقتى با چراغ فکر نگاه کند، حقیقت را مى‏بیند ؛ یعنى فرعون و درباریان وى را خیلى کوچک مى‏بیند. براى سرانِ ارتش در زمان شاه و براى نوکران دربار و براى بعضى مردم، شاه خیلى بزرگ مى‏نمود، مى‏گفتند: اعلى حضرت است، نیروى زمینى و هوایى و دریایى دارد، جِت دارد، آمریکا و شوروى دارد، ولى براى آن کسى که فکرش فکر مستقیم و صحیح بود، مانند حضرت امام، وقتى روى منبر از او یاد مى‏کرد، مى‏فرمود: این مردک را مى‏گویم. امام ثابت کرد که شاه کوچک است. چرا امام از آمریکا نمى‏ترسد؟ چون با فکر الهى نگاه مى‏کند و مى‏یابد که : «العزه للّه‏ لا لآمریکا».

پول و زیبایى چیزى نیست که چشم انسان را پر کند، بلکه باید دید عظمت واقعى از آنِ چه کسى و چه چیزى است و حقارت واقعى از آنِ چه کسى و چه چیزى است؟ اگر انسان با این دید ببیند، زندگى مستقیمى پیدا خواهد کرد. خیلى از این چهره‏هاى باعظمتى که در این عالم داریم، قبلاً هیچ چیزى نبودند و با فکر همه چیز شدند. آسیه فکر کرد و حقیقت فرعون و فرعونیان را دید. قرآن مجید مى‏فرماید: فرعون ذى الاوتاد بود، هر مجرمى را که نزد او مى‏آوردند، حکم مى‏کرد که او را بخوابانند و به چهار دست وپاى او میخ بکوبند. آسیه را نیز به همین مجازات تهدید کرد، اما آسیه نترسید و گفت: هر مجازاتى که مى‏خواهى انجام بده. من حقیقت دو چیز را شناختم، کوچکى و بزرگى. عاقل کسى است که به دنبال عظمت مى‏رود و خود را پست نمى‏کند. من با شما معامله نمى‏کنم.

محروم ماندن از سعادت ابدى

نذر بن مالک ارحبى ساعتى به شهادت ابى عبداللّه‏ علیه السلام مانده، به ایشان عرض کرد : قرار ما این بود که اگر تو پیروز شدى ما تا آخر بمانیم، اما اگر نشانه‏هاى شکست تو نمایان شد، باید ما را رها کنى که برویم. امام فرمودند: الان کجا مى‏خواهى بروى؟ تو با بهشت هیچ فاصله‏اى ندارى، تو از صبح در رکاب من با عُمر سَعد جنگیدى و فعالیت کرده‏اى، به چه دلیل مى‏خواهى بروى؟ گفت: ما با هم این گونه قرار گذاشتیم، بنابراین، به ماندن من اصرار نکن. امام فرمود: برو و او هم فرار کرد و رفت. ما نمى‏دانیم که او چه حسرتى مى‏خورد، اما مگر پس از رفتن چه قدر زندگى کرد و از تنعمات دنیا بهره برد؟ در چشم او حسین و کربلا کوچک مى‏نمود و دنیا را ترجیح مى‏داد و جذب همان شد.

آسیه الگوى ایمان بانوان

خداوند در قرآن مجید آسیه را معیار ایمان قرار داد و این را به تمام عالم اعلام فرمود :

« وَضَرَبَ اللّه‏ُ مَثَلاً لِلَّذِینَ امَنُوا امْرَأَهَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِندَکَ بَیْتاً فِى الْجَنَّهِ وَنَجِّنِى مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ »۳.

و خدا براى مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است، هنگامى که گفت : پروردگارا ! براى من نزد خودت خانه‏اى در بهشت بنا کن ومرا از فرعون وکردارش رهایى بخش ومرا از مردم ستمکار نجات ده .

اسم او را هم نمى‏برد، بلکه به همسرى او براى فرعون اشاره مى‏کند که همه بدانند که از کجا به کجا رفت. فرعونِ کوچک‏تر از پشه کجا و آسیه بزرگ‏تر از عالم کجا؟

این آیه براى خانم‏ها چه قدر مناسب است. آسیه موانع فراوانى براى تکامل داشت، اما شما که همسر انسان‏هاى مؤمن و متدینى هستید، خیلى بهتر مى‏توانید حرکت کنید. مى‏گوید: اى اهل ایمان، این زن الگویى براى ایمان شماست. اگر مى‏خواهید با من باشید، این نمونه‏اى از با من بودن است.

استفاده از دنیا به اندازه ضرورت

من باید فکر کنم، مگر این خانه‏اى که دارم چه قدر بزرگ است که مانع من شود؟ که پشت این خانه قرار بگیرم و دیگر حقایق را نبینم؟ مقام و پول چه قدر قدرت و عظمت دارند؟ اینها کوه‏هاى واقعى هستند یا شکلات‏هاى کوچک جیبى که این دو روز که من در دنیا هستم، شیرین کام بمانم؟ من براى محفوظ ماندن از برف و باران به سرپناهى نیاز دارم که اسم آن خانه است، براى مصونیت از سرما و گرما به پوشاک نیاز دارم که اسم آن لباس است، پول هم چنین اهدافى را تأمین مى‏کند، دیگر این قدر معرکه و دعوا و فحش و ظلم و فسق ندارد.

این خانه براى گرما و سرماست نه براى گناه، این لباس براى سرما و گرماست نه براى گناه، این خوراک براى زنده ماندن است نه براى گناه و ظلم و جنایت، علاوه با همه این کوچکى و سبکى هم انتقال‏پذیر به عالم بعد نیست و آن را باید گذاشت و رفت.

عقل، عالى‏ترین قدرت الهى

فکر و عقل در وجود ما پس از انبیا و ائمه عالى‏ترین قدرت الهى است. این گفتار موسى بن جعفر علیه السلام به هُشام است:

«ان للّه‏ على الناس حُجّتین حجه ظاهره و حجه باطنه امّا الظاهره فالرُّسل و الانبیاء و الائمه امّا الباطنه فالعقول»۴.

جلوه‏اى از همه انبیا و ائمه در ما وجود دارد و به این لحاظ ما خیلى اهمیت داریم. اگر انسان فکر کند نجات خواهد یافت.

حکایت ابراهیم ادهم

در احوال ابراهیم ادهم نوشته‏اند که او پادشاه بلخ و انسان بد، ستم‏کار و بى‏رویه‏اى بود، اما بعدا یکى از زُهّاد، عُبّاد و عرفاى بزرگ شد که چهره بسیار درخشانى هم داشت، کلماتى هم دارد که در کتاب‏ها نقل شده است. روزى روى تخت سلطنت خود خوابیده بود که چند تن از بیداران راه، خود را به پشت بام کاخ مى‏رسانند و بر بام اتاقى که ابراهیم روى تختش خوابیده بود، شروع به پاى‏کوبى مى‏کنند. او بیدار مى‏شود، سرش را از پنجره بیرون مى‏کند و مى‏گوید : بر روى بام کیست که مزاحم خواب من شده است؟

یکى از ایشان مى‏گوید: راحت باش و بخواب، ما شتر خود را گم کرده‏ایم و دنبال آن مى‏گردیم.

ابراهیم مى‏گوید: دیوانه شده‏اید؟ مگر شتر گم‏شده را روى پشت بام کاخ مى‏جویند؟

مى‏گوید: نه ما دیوانه نیستیم، اگر هم از نظر تو دیوانه باشیم، دیوانگى ما کمتر از تو است، چرا که مانند تو روى تخت سلطنت دنبال واقعیات نمى‏گردیم، تو خیال مى‏کنى که این تخت و این کاخ، تو رابه جایى مى‏رساند؟ مگر از بخت و تخت و کاخ انسان به جایى مى‏رسد؟ کسانى که پیش از ما بودند، به جایى نرسیدند. کسانى هم که در گذشته زندگى مى‏کردند و احوال ایشان در کتاب‏هاست، از آنها یاد نشده، نامشان برده نمى‏شود. ایشان دبدبه و کبکبه‏اى داشتند، اما پوچ و پوک شدند و تمام اسکلت‏هایشان را کرم‏هاى خاک خوردند، اما برجستگان الهى!

« فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ »۵.

در جایگاهى حق و پسندیده نزد پادشاهى توانا .

باید رفت و دید، این جا نمى‏توان دید. ابراهیم از تخت پایین آمد، نیمه شب از بلخ بیرون رفت و به طرابلس سفر کرد و بازگشت، اما معلم بیداران و آگاهان شد، بسیارى از افراد با تفکر به جایى رسیدند.

در سخنان انبیا و ائمه آمده است که در چند چیز بیندیشید: یکى براى یقین پیدا کردن به خدا در آثار او فکر کنید :

«اُنظُروا آثارَنا فانّ آثارَنا تدلُ علینا»۶.

«أُنظروا» در این جا به معناى «تتفکروا» است، فکر کنید تا مرا بیابید و به من توجه پیدا کنید تا به من پیوند بخورید و به من یقین کنید، در آثار من خوب بیندیشید، وقتى انسان فکر کند خواهد دید که آثار، بر یک ناظم، مالک و فرمانده دلالت دارد.

پیامدهاى بى‏فکرى

هر کس فکر نکند یا حیوان مى‏شود :

« یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الاْءَنْعَامُ »۷

.

در حالى که کافران همواره سرگرم بهره‏گیرى از [ کالا و لذت هاى زودگذر ]دنیایند و مى‏خورند ، همان گونه که چهارپایان مى‏خورند .

یا درنده مى‏شود :

« إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ »۸.

اگر به او هجوم برى ، زبان از کام بیرون مى‏آورد ، واگر به حال خودش واگذارى [ باز هم ] زبان از کام بیرون مى‏آورد .

یا شیطان مى‏شود :

« کَمَا یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ »۹

.

مگر مانند به پاى خاستن کسى که شیطان او را با تماس خود آشفته حال کرده [ و تعادل روانى و عقلى‏اش را مختل ساخته ] است .

اما هر کس فکر کند، الهى خواهد شد. قرآن مجید اصرار فراوانى دارد که مردم در این آثار اندیشه کنند.

شگفتى‏هاى عنکبوت

خداوند سوره‏اى به نام این حیوان نازل کرده است و در آن مى‏فرماید که این از آثار وجود ماست. به نظر شما، غیر از یک مدیر عاقل کسى مى‏تواند به یک کارتونک این قدر قدرت و دقت بدهد؟ در عنکبوت قدرت و دقت زیادى نهفته است. اگر آن را بلند کنید خواهید دید که وزنى هم ندارد. او براى شکار کردن، مخترع بهترین دام در این عالم است. دام را با تار درست مى‏کند، نخ‏هاى بسیار نازک تار او شبیه به نخ‏هاى ابریشمى است. در دهان خود مایه آن را درست مى‏کند و آن را مى‏تاباند، شکلى هم که به این دام مى‏دهد، شکل هندسى است ؛ یعنى اگر ظریف‏ترین میلى‏مترها را بیاورند و بر روى زاویه‏هاى آن بگذارند، هیچ کدام خارج از هندسه نیست. این تار را کنار جوى مى‏سازد، ولى خودش آن جا نمى‏ماند، زیرا مى‏داند که اگر شکار او را ببیند نخواهد آمد. تار را درست مى‏کند و به گوشه جوى یا اتاق مى‏رود و بعد یک پل در فاصله چند مترى مى‏سازد و خودش آن جا پنهان مى‏شود. پُل او یک نخ بسیار باریک است که آن را هم خودش ریسیده است. صبر مى‏کند که مقدارى باد بوزد تا این نخ را سوار باد کند و با دهان خود آن را مى‏گیرد. همین طور که باد نخ را به جلو مى‏راند، او آن را به طرف دیگر جوى به دیواره مى‏چسباند و دیگر باد نمى‏تواند آن را تکان دهد. شش پاى بلند دارد، پاهایى که سه شکستگى دارند و با این شش پا بر روى این نخ نازک خیلى سریع لیز مى‏خورد، این همه کار را از کجا فهمیده است؟

چه کسى به او گفته است که وقتى مى‏خواهى نخ پُل را درست کنى باید صبر کنى تا باد بیاید؟ از کجا مى‏داند که مقاومت پُل چه قدر باید باشد که خودش با آن هیکل و آن پاها روى آن لیز بخورد، پاره نشود؟

اگر ما بخواهیم میان پُل‏هایى که ما روى جاده‏هاى خودمان مى‏سازیم و کامیون هیجده چرخ از روى آن عبور مى‏کند و پُل عنکبوت مقایسه کنیم، خواهیم دید که پُل او محکم‏تر است. وقتى جوى پُر آب مى‏شود و پل را خراب مى‏کند و باد هم نمى‏وزد، بلافاصله برگ‏ها را جمع مى‏کند و با یک مقدار تار که شبیه ابریشم و بلکه شبیه حریر است، برگ‏ها را مانند کِشتى به هم مى‏چسباند و بعد خودش در آن مى‏پَرد و از روى کشتى به دامى که گسترده بود، مى‏رود.

کشتى سازى را چه کسى به او یاد داده است؟ زوایه‏گیرى را چه کسى به او یاد داده است؟ چطور این تخته‏هاى کشتى را به هم وصل مى‏کند که آب آن را نشکند؟

تعادل کشتى را چطور درست مى‏کند؟ او هیچ وقت بیرون زندگى نمى‏کند، بلکه همیشه سنگر درست مى‏کند و براى آن درى در نظر مى‏گیرد و در آن به هیچ خطرى برنمى‏خورد و شب هم راحت مى‏خوابد، چه کسى اینها را به او یاد داده است؟

شگفتى‏هاى بال پرندگان

آیا در بالِ پرندگان فکر کرده‏اید؟ این پَر، از عجایب عالم است. آیا تاکنون در نیرویى که در بال پرندگان است و آنان را به مسافت‏هاى دور و دراز مى‏برد، اندیشیده‏اید؟ حقیقت آن چیست؟ این نیرو در کجاى بال ذخیره شده است؟ این نیروى عظیم را چگونه در این بال کوچک گذاشته‏اند؟ تمام نیروها به تعمیر نیاز دارند به جز نیروى پرندگان. غذاى پرندگان حشرات هستند و حتما باید این نیروى بال را از همین حشرات تأمین کنند. این نیرو از کجاى حشرات به بال منتقل مى‏شود؟ چه ماشین شیمیایى دقیقى در این جثه کوچک نهفته است که این غذاى ساده را به نیروى بزرگ تبدیل مى‏کند؟ آیا غیر از این است که قدرتى مافوق قدرت‏ها دست اندر کار است؟ اگر پَرهاى تمام پرندگان را بچینند و هیچ پرنده‏اى نتواند پَر بزند، تمام انسان‏ها و حیوانات زمین مى‏میرند و هیچ کس زنده نخواهد ماند، زیرا حشراتى را که این پرندگان مى‏خورند، تمام آب‏ها و زمین‏هاى زراعتى را فاسد خواهند کرد و دیگر هیچ چیز باقى نمى‏ماند. تمام حیات روى کره زمین به همین بال پرندگان وابسته است.

شگفتى‏هاى سیستم عصبى

آن گاه که انسان به مجموعه‏اى از کابل‏هاى پیچیده و تو در توى مراکز تلفن برمى‏خورد، غرق در شگفتى مى‏شود که چگونه هزاران تلفن در یک لحظه همه با هم سخن مى‏گویند، بدون آن که یکى با دیگرى اشتباه شود ؛ از این رو، انسان به مهندسان عالى مقامى که چنین دستگاه عظیم و دقیقى را ساخته‏اند، آفرین مى‏گوید، ولى دستگاه اعصاب پیکر انسان به مراتب پیچیده‏تر از دستگاه تلفن در شهرهاى بزرگ است. این دستگاه دقیق و بزرگ عصبى، شب و روز میلیون‏ها پیام از میان میلیون‏ها سلول مى‏گذراند و حرکات قلب و دست و پا و تنفس را تنظیم مى‏کند. اگر این ارتباطات منظم در بدن انسان نبود، بدن از توده‏هاى درهم و برهم و سلول‏هاى آشفته‏اى تشکیل مى‏شد و ما شکل عجیبى پیدا مى‏کردیم. این شکل موزون و زیباى ما فقط به دلیل این پیام‏هاى صحیحى است که اعصاب از راه مغز به میلیاردها سلول مى‏رساند. زبان داراى سه هزار جوانه چشایى است که هر کدام آنها با یک سیم عصبى به مغز ما مربوط است. گوش داراى یک میلیون سلول شنوایى است که انتهاى سلول‏هاى عصبى در گوش داخلى، فرکانس‏هاى صوتى را گرفته، به ارتعاش درمى‏آورند.

آیا مى‏دانید هر چشمى داراى ۱۳۰ میلیون گیرنده نورانى است؟ بنابراین، دو چشم ما ۲۶۰ میلیون گیرنده نورانى دارند. پوست داراى یک شبکه وسیع گیرندگى است. اگر جسم گرمى را به پوست نزدیک کنند، یکى از سى هزار گیرنده حرارتى آن زنگ اعلام خطر را به صدا در مى‏آورد.

پوست داراى ۲۵۰ هزار سلول حساس سرما و پانصد هزار سلول لَمسى است. جریان‏هاى عصبى در هر ساعت بیش از سه هزار کیلومتر مسافت را مى‏پیمایند. در هر ساعت در وجود ما پیام هایى مبادله مى‏شود، و هیچ گاه هم اشتباه نمى‏کنند، این شگفتى‏ها را چه کسى آفریده است؟

«وَ فِى أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ »۱۰.

و [ نیز ] در وجود شما [ نشانه‏هایى است ] آیا نمى‏بینید ؟

آیا ننشسته‏اید خود را ببینید تا چشم شما باز شود و مرا ببینید؟

——————————————————————————–

۱ . بینه (۹۸) : ۷ ـ ۸ .

۲ . نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۳.

۳ . تحریم (۶۶) : ۱۱.

۴ . الکافى : ۱/۱۳، حدیث ۱۲ ؛ بحار الأنوار : ۱/۱۳۲، حدیث ۳۰.

۵ . قمر (۵۴) : ۵۵ .

۶ . الغدیر : ۵ /۴۵۸ ؛ الذریعه : ۱/۵۱۵ .         شعر :  تلک آثارنا تدل علینا   فانظروا بعدنا الى الآثار

۷ . محمد (۴۷) : ۱۲.

۸ . اعراف (۷) : ۱۷۶.

۹ . بقره (۲) : ۲۷۵.

۱۰ . ذاریات (۵۱) : ۲۱.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *