
متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛تاریخ پخش :: ۱۳۸۰/۱۰/۶
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
انشاء الله در این جلسه دو تا یه آیه آخر سوره حجرات را هم من سریع تفسیرش رو میگم که این سوره در این جلسه تمام بشه. در جلسه قبل آیه ۱۴ بود که بادیه نشینها عربهای بیابان نشین میآمدن و میگفتن قدرمون رو داشته باش ما ایمان داریم، آیه داریم که شعار بی خود ندید در این مرحله نیستید که شما ایمان داشته باشید در حد مسلمانی هستید مسلمان هستید ولی شما هنوز ایمان در دلتان رسوخ نکرده ما روایت داریم که ایمان درجه بالاتر از اسلام یعنی مرحله اول اسلام، بعد ایمان، بعد تقوی است بعد ورع اینها هم مثل استادها، سرگرد، سرهنگ، تیمسار درجه بندی داره. حتی اولیاء هم درجهها را یک بار نمیگیرند، مثلاً حضرت ابراهیم اول شد عبد الله بنده خدا، بعدش شد نبی الله، بعد شد رسول الله، بعد شد خلیل الله یعنی درجات، خدا هم درجهای که میده بر اساس آزمایش، یک امتحانی پیش میآره این اگر از امتحان رو سفید بیروناید یه درجه میبردش بالاتر.
مثل اینکه شما ده هزار تومان میدی به پسرت گر خوب رفت بازار جنس خرید خب این خرید این دفعه بیست تومان بهش میی یه پنجاه هزار تومان نسیه بهش میدی اگر آورد این دفعه صد تومان اگر آورد دویست تومان تا انسان به کاری میرسه که صدها میلیون نسیه میکنهاین بخاطر این که سی سال طول کشیده چکش برگشته خوش حساب بوده این ذره ذره اعتبارش زیاد شده بهر حال ادعای ایمان میکردن آیه نازل شد دست نگه دارید شما در این حد نیستید.
این در جلسه قبل در روایتی به مسجدالحرام تشبیه شده ولی کعبه ولی ایمان به کعبه انشاءالله خدا قسمت کنه برید مکه مسجد الحرام یک مسجد بسیار بزرگی چند هزارمتری وسطش کعبه است فرموده اسلام مثل مسجد ایمان هم مثل کعبه اون وقت تولد حضرت علی علیه السلام در وسط کعبه یعنی مغز ایمان امیرالمومنین علی(علیه السلام) است.
خیلی خب، حالا که شما میگید ما مومن هستیم، خدا میگه دست نگه دارید مومن واقعی کیست: این آیات آخر این را میگه، آیات آخر سوره حجرات انما المومنون، انما المومنون انما یعنی فقط در قرآن چهار تا آیه با انما المومنون شروع شده یعنی مومن واقعی همینهایند بقیه دروغ میگن،(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ) حجرات(۱۰) مومنین با هم برادرند اگر ایمان نباشه روایت همهاش پلاستیکیِ ریشهای نیست اگر ایمان باشه به هم الف بین قلوبهم یعنی دلها با همِ وگرنه(أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم)انفال(۶۳)جسم هاشون پهلو هم، دلهاشون با هم گره نمیخوره بدن هاشون باهم قرآن میگه(أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم)یعنی دل باید با هم جوش بخوره(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ)الحجرات(۱۵) مومن واقعی کسی است که(الَّذینَ) مومن واقعی کسانی هستند که(آمَنُوا بِاللَّه)ایمان به خدا دارند(وَ رَسُولِهِ) ایمان به رسول هم دارد.
ایمان به خدا به طوری نیست که آدم بگه ایمان دارم خواستگاری میآید سراغ دختر آدم پسر خوبی هم هست آدم میگه که اولاً من نمیدونم آینده چی میشه ما جرأت نمیکنیم اگر یه خانهای، ماشین یا تلفن داشت ایمانش به خانه و ماشین و تلفنش است داماد بیش از ایمان به. . . . ,وقتی داماد آمد خواستگاری اگر از نظر فکری، اخلاقی و جسم سالم دوچرخه و ماشین مهم نیست، موکت و قالی مهم نیست، مومن کسی است که ایمان به خدا و رسول داشته باشد(ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا) بعد هم دیگه شک میکنید آخه بعضیها ایمان دارن بعضی هاشک میکنند.
(وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ) و با مال خودش جهاد کند و جاهَدُواجهاد با مال یعنی پول خرج کنید(وَ أَنْفُسِهِم)یه وقت جون میخواهد چون خرج کنید بعد هم(فی سَبیلِ اللَّهِ) بشه در راه خدا بشه. چون گاهی آدم پول خرج میکند برای پز دادن، جبهه میرود برای پز دادن نه برای خدا باشد.
(أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُون) أُولئِکَ یعنی آنهایی که این صفات را دارند، (أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُون) اینها راست میگن، اینها صادقند یعنی بقیه دروغ میگویند, خیلی آیه روشنیِ، خط کش خوبیِ بینندگان عزیز واقعاً دور از همه تشریفات تمشب با این آیه خودتان را خط بزنید انما یعنی فقط، کلمه انما یعنی فقط این رو گفتن فقط مومن فقط مومن اینهایند امنوا ایمان به خدا، ایمان به رسول تزلزل پیدا نکنید بعد جهاد با مال، جهاد با جان فی سبیل الله اخلاص، اینها شرط ایمان است.
هر هفته روضه میخواند روضه را هفتگی داره، عزاداری، افطار، عاشورا، پیراهن سیاه، خیمه، مسجد یعنی همه کارها را میکند اما مثلاً میبینی که در وادی پول میلنگه، در وادی جان میلنگه، یامثلاً فرش کنیم که یه چیزی گفته الان برگشته از حرف خودش دچار تردید شده اینها دروغ میگویند.
صادق کیست؟ صادق کسی است که ایمان داشته باشد، شک نداشته باشد، پول خرج کند، مال، جان، اخلاص اگر اینها باشد اخلاص ضامن است. خوب از این آیه جامعیت اسلام هم معلوم میشه که اسلام آدم جامعی است. جهاد با مال تنها قبول نمیکنه، جهاد با جان تنها قبول نمیکنه میگه هم پول هم جان، تازه شرک بشه قبول نمیکنه خیلی اسلام دقیق میگه اگر یه کاری کردید ولی اخلاص تو کار نیست مثل اینکه آدم مثلاً بره یه جایی وایمیسه که دوربین نشانش بده مثلاً میره صف اول نماز جماعت که دوربین نشانش بده، اگر یه جایی وایساده که دوربین نشونت بده نماز جماعتت باطله بله اگر برای خدا وایسادی حالا اگر دوربین نشون داد، داد نداد، نداد، شما اینجا دوربین را انتخاب نکردی، شما اومدی اینجا نماز بخوانی حالا دوربین اومد اومد نیامد نیامد. اما اگر شما گفتین نه بریم اونجا دوربین نشانم بده اگر برای این باشه نمازت گیر داره، این سوره را بخوانیم که مردم به ما توجه پیدا کنند. حالا یه صلوات بفرستید: اللهم صلی عل محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب برادرها و خواهرها اگر یه وقت شک کردید چون میگه(ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا)، ممکن بگه ایمان دست خود مومن ولی بعد(آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه) حجرات(۱۵) هفت اول، هفت دوم هفت سوم این لَمْ یَرْتابُوا شک میکنه حالا بعضیی از آدمها شک میکند جواب شک این است که سئوال بکند، آقا شک میکنید نسبت به فلانی آدم، عقیده تو زدن گفتن آقا فلانی یا فلانی همچین آدمی یا همچین آدمی, خوب شک کردی سئوال کن، نگذار تو ذهنت چیزی بماند.
یک وقت من در دانشگاه سخنرانی میکردم چند سال پیش, یک سوال شد, طرف دار سرمایه د ارها هستید یا فقرا گفتم من طرفدار حقم حالا یه وقت میبینی البته اکثر سرمایه دارها از راه باطل پولدار شدند اما یک وقت هم ممکن است از راه درست بوده حالا تخصصی داشته یا نداشته، بعد گفتند تو پیغمبرها دو تاشون پولدارند شما میخواید اون دو تا رو هم خفه کنید بکشید؟ چرا این سئوالات را میکنید, بله همه پیغمبرها چوپون و فقیر بودند اما دوتاشون پولدار بودند؛ میخواهی شما چه کنی حضرت سلیمان رو میخواهی چی کنی؟ میتوانی بگی آقا خدایا من حضرت سلیمان رو قبول ندارم بقیه رو قبول دارم حضرت یوسف وضعش خوب بود که دورههایی اتفاق افتاد تو چاه بعدش به حکومت در آمد دین ما بر اساس این رنگ و وا رنگها نباید باشه.
خب، بریم سراغ آیه بعد، آیه شانزده میفرماید: (أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُمْ)الحجرات(۱۶)آخه میرفتن پیش یه پیغمبر میگفتن قدرمون رو داشته باش ما مومنایم تو مثل ما را نداری عجب، واقعاً من یه کسی رو دیدم غذا را که خورد گفت خدایا من که نمیتونم غذای تو را داشته باشم لااقل بو غذای منو داشته باش، حالا با خدا شوخی میکرد. مکه بود یه کسی هوا گرم شده بود خیلی اذیت شده بود تو هوای داغ مکه گفت خدایا ما که اومدیم اما خودت بودی میاومدی حالا گاهی اینا هم میگفتن قدرمون رو داشته باش(أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُمْ)شما دینتان رو به پیغمبر عرضه میکنید میگید اون قدر شما رو داشته باشد(وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض)خدا همه رو میدونه، پهلو خدا جانماز میگن قاضی ملق بازی.
(أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُمْ)الحجرات(۱۶)شما به خدا، به خودتون راست بگویید, اتفاقاً حدیث داریم اگر میخواهید دعاتون مستجاب بشه صاف با خدا بگید یواشکی من چه کردم به کس دیگه نگیدها بابا من ضغیفم چون گاهی وقتها آدم خودش هم خودش رو نمیشناسه.
خدا رحمت کند شهید مطهری را میگفت هر کی میخواد بدونه چه جور آدمی است ببیند چه جور خوابی میبیند چند نفر رو کشت ولی در بیداری ممکن است به مورچه هم نزنه اما تو خواب میبینی یکی رو کشت باید شما تو خواب ببینی چی هستید انسان هر خوابی ببیند جوابش همونه اگر تو بیداری دست از پا خطا نکرد تو رودروایستی گیر کرده نگاه میکنه این دوربینها هستن بابا دیگه درست حسابی نشستن و اگر خدا خواسته باشد رسوا کند پناه به خدا اگر آدم صادق باشد خدا اون رو رسوا نمیکنه اما اگر به خدا کلک زدی خدا نیشت را واز میکنه.
یک کسی وارد یک جایی شد میهمانی بود یه ساعت خیلی قشنگی بود دید ساعت قشنگی است ور داشت توی کیسه ش گذاشت صاحبخانه آمد دید ساعتش نیست رفت به اتاق به خانمش گفت ساعت در اتاقت بود گفت: بود یه ساعت پیش هم بود آمد گفت به میهمانه گفت شما وارد شدید ساعت دید گفت نه، یه نیم ساعت که نشستند غذا میخوردند یه مرتبه ساعت توی کیسه میهمان زنگ زد خدا میاره روزی که انسان گناه کنه(أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُمْ) خدا را شما پهلو خدا کلاه سر خدا میگذارید.
حاجی¬ها میرن مکه بعضی هاشون خیلی پولدار استها میره آقا میگه ببخشید آقا لباس احرام من رو خمسش رو حساب کن، خب خدا مقداری پول بهت داده خب ۲۰ درصدش رو بده میگه نه من همون حجم درست بشه بعد(أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدینِکُمْ)شما مگه. . . پیغمبر. . . (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ) حجرات(۱۶) اینجا هم داریم وَ اللَّهُ یَعْلَمُ هم داریم(وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ) و الله بکل شئ علیم علیم و یعلم فرقش چیه ببینید یه انباردار میدونه تو انبار چیه اما تمام ترجمات را نمیدونه مثلاُ میدونه که این صابونِ این مسواکِ این دارو، این قرص چیه ممکنه یه انباردار بدونه چند تا کارتون و تو هر کارتون چند بسته هست و تو هر بسته چند تا عدد اما ترکیبات و آثارش رو دیگه نمیداند, تو این آیه هم میگوید والله یعلم هم میگوید: (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ)هم علیم هم یعلم یعنی هم کلی میدونه هم جزئی هم آثارش رو میداند.
یک کسی آمد گفت علی من چه قدر کشتم تو چند تا بله همینطور از دم میکشی من نگاه میکنم حتی اگر نسل این آدم خوبیِ و تا عمق تاریخ نگاه میکنم اگر این و نسلش بد بود میکشم اما اگر ببینم یه بچه خوبی هم داشت این رو نگهش میدارم بهرحال این رو برای نسلش نگهش میدارم و فرق میکنه که هم میگه علیم هم میگه والله یعلم خدا عمیق میدونه ریز میدونه و اولیاء خدا هم میدونن حالا من میترسم راضی نباشند اسمش رو بیاورم الان هستن یکی از بزرگان قم زمان شاه خوب یه فشارهایی بود طلبههای با سواد رو میگرفتن زندانی و تبعید و فلان دو نفر به خود بنده میگفت ما تو کوچه راه میرفتیم میدیدیم هر جا میرفتیم ساواک و شاه ما رو در فشارها میذارید گفتن بیا ما عبامون رو برداریم حالا کت و شلوار بپوشیم دیگه حالا آنقدر دیگه ما خسته شدیم حالا هم زندان و هم تبعید و بریم از لباس بیرون و برویم دنبال کاسبی، میگه آن رو دوتایی تو کوچه میگفتیم و احدی هم نبود رفتیم از یه کوچه دیگه، کوچه دیگه کوچه دیگه رسیدن به خونه اون مرجع تقلید گفتیم حالا آقا رو هم ببینیم میگفت تا وارد خانه آقا شدیم آقا یه نگاهی کرد گفت بعضیها این رو مرجع تقلید گفت: بعضیها همینکه در فشار قرار میگیرند فکر لباسشون رو بکنند حیف, حیف، بعضیها تو چه فکرهایی هستند، میگفت خلاصه هرچی تو کوچهها گفته بودیم آقا رو کرد، خیلی خجالت کشیدیم. اولیاء خدا هم میدانند.
آیه بعد(یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا) حجرات(۱۷) قُلْ اینها منت میگذارند که مسلمانند قُلْ بهشون بگو(لا تَمُنُّوا) شما منت نگذارید، یعنی بگید خدایا، یا امام زمان شب چهارشنبه برم جمکران یا الله فرشتهها از آسمونت بیافتند و پایین، یه چند شب رفتن جمکران حالا مثلاً میخواهد دستش رو که تکون میده ملایکه بریزند پایین. دیگه حالا، اصلاً همین که تو با خدا حرف زدی مثل بچهای که بیاد پهلوی استاد بگه آقا درس شما رو خوب خواندم حالا سکه بده بابا همین که یاد گرفتی سکه تو عیب توِ، تو بی سواد بودی حالا اومدی سر کلاس با سواد شدی حالا دیگه وقتی باسواد شدی چیزی اضافه هم میخواهی، همین که ما به خدا میگیم خدایا، همین که به شما اجازه میدهم تو با خدا حرف بزنی درجه گرفتی به شما اجازه میدهم نماز بخوانی حرف بزنی اصل دعا یه مثنوی یه شعری داره میگه همین که تو دعا میکنی گفت و گوی تو همین که شیرجه میری، ارزشه مگه هر کی شیرجه میره میخواد یه شن بیاره بیرون یا لنگه کفش بیاره بیرون، خود شیرجه ارزشه، و لا اینکه تو استخر چیزی نباشه. شما اینها منت میذارند که مسلمون شدیم بگو قل لا تمنوا شما منت بر ما نگذارید، یه تاجری اومد پهلو امام پول داد خمس و سهم امام داد و بعد گفت آقا یه رساله به ما بده گفتن که آقا گفته رساله میخواهی برو بیرون از دکان کتاب فروشی بخره، معنا اینطور نیست که حالا تو پول داری من رساله مفت بهت بدم این حسابش جداست با حساب و کتاب.
شما یه وقت منت نگذارید که حال مثلاً من. . . ، یه کسی آمده بود گفت اصلاً من از این اداره میروم بیرون گفتم بعد از بیرون کجا رفت اصلاً من جمهوری اسلامی رو قبول ندارم تشریف بیارید ببخشیدها. مثلاً جمهوری اسلامی رو قبول ندارید کی رو قبول دارید میخوای ماشین هم سوارشی، رانندهاش طلبهام این جنایتکار این آمریکاست که افغانستان رو داره ترور میکنه. ترکیه کشورهای خلیج حالا فرض کنیم به کی میخوای دل بسپری اگر ایران رو رها کنی کجا میروی اینها که مثلاً با ایران قهر کردند کجا رفتند؟ به کی پناه بردند؟
یه کسی اومد پهلو منصور دوانقی شاه بود خلیفه دوانقی دست داد منصور دوانقی گفت: من حال ندارم به تو دست بدم با پا به من دست بده پاشو دراز کرد و اون هم پای منصور رو گرفت و همچی کرد گفت حق کسانی که با امام صادق بیعت نمیکنند باید با پای منصور دامنه بیعت کنند. انگوری بدون امام شراب میشه منت نگذارید حالا مثلاً جوان دخترهای ما حجاب دارند حالا اونی که خودشو رها کرد، کی را قانع کرد کی را راضی کرد یه مشت آدم چشم چران رو راضی کرد خدا رو به غضب آورد به چه قیمتی؟
اون آقا یا خامی که نماز نخواند اون مقداری که نماز نخواند با کی حرف زد. مثلاً ۵ دقیقه اگر نماز میخواند دل به خدا میداد حالا نشسته بلژیک با مکزیک دارن بازی میکنند نگاه میکنه که مثلاً توپ بلژیک کجا رفت یعنی دلی که به طرف خدا نرود به طرف توپ بلژیک میره ۲ ساعت نشسته که بلژیک به مکزیک گل زد یا مکزیک به بلژیک گل زد. بعد هم میگی نماز بخوان میگه حالش را ندارم. دو دقیقه با خدا حرف نداره ولی دو ساعت و نیم نشسته دنبال توپ بلژیکِ حیف نیست؟ بد نیست یه خرده فکر کنیم، جوانها به کجا رفت با خدا حرف نزنیم با کی حرف بزنیم؟ البته نمیخوام بگم البته با همه عیب هاشها یعنی گاهی وقتها تو جمهوری اسلامی اون دروغ گرفت، اون رشوه گرفت، او، او، او، همه با اولیائی که میگید من هفتهای دو تا استان میروم تا چهار تا و در هر استانی هم توی دانشگاه سخنرانی دارم و توی حوزه به همه دانشجوها میگم بنده ضامن افراد نیستم که این کیه من کاری به فرد ندارم. ولی من میگم شما بخاطر فرد نیاید از من شکایت بشوید بارها این حرفها رو زدم بارها یک بار دیگه تکرار میکنم: اگر شما سوار ماشین شدید دیدید یکی از این مسافرها، دهانش بوی پیاز میده خوب این بو پیاز داد اه این که تخمه میشکنه پوست تخمه میریزه اون هم که پوست پرتغال میریزه اون هم سیگار میکشه بله این مسافرها هر کدام یک عیبی دارن. اما شما اگر پیاده شوید ماشین دیگه نیست، رانندهای نیست، همه رانندهها مستند، رانندههای دیگه طابوتند لااقل راننده ما عادل، رانندههای دیگه راننده نیستند، ماشین که سالم راننده هم سالم سوار شو البته باید دنبال اصلاحات بود آقاجان چون من مخلصتم میشه سیگار نکشید، برادر جان پوست پرتغال رو تو ماشین نریز، آقا جون ببخشیدها شما این کار را نکنید، هی با امر به معروف با تقاضا، با محبت، با آموزش باید اصلاح کنیم ولا اینکه من نیستم بخاطر اینکه اون همچی کرد، عیبها را میبینم مرد اونی است که عیبها رو اصلاح کنه مرد اونی نیست که یک عیب دید از ماشین. . . .
دیگه نباید از ماشینی که صد و پنجاه هزار تا شهید دادیم اسیر دادیم از این ماشینها نباید پیاده شد. ماشین ما اسلام و رانندهاش هم امام, مقام معظم رهبریِ مسافرها هم ۱-تحقیق کن پوچ در دنیا , بعضیها هم که راست درآمد در مقابل اصلاح، اصلاح نپذیرفت دادگاه, از ماشین پیاده نمیشویم.
یه قصه بهتون بگم: یک آیت اللهی بود مرحوم شد اصفهانی ساکن آبادان آقای بروجردی آیت الله العظمی بروجردی حدود ۵۰ سال پیش ایشون رو فرستاده بود در آبادان نماینده آقای بروجردی در آبادان چون آخوند نبود طرفداران تعصبی و کمونیستی و افراد رنگ و وارنگ و مکتبهای سلیقهها خیلی بدون آخوند جبر و سوار جبر بودند. آقای بروجردی که ایشون رو فرستاد گفتنای خاک بر سر باز هم یه آخوند اومد گفتن آقا تهمت بهش میزنی به بیمارها نوشتم که ایشون سرمایه داره مرگ هم سرمایه داره، یه بار گفتن این چند تا زن داره، یه بار گفتن با قاچاق چی هاست، خود آیت الله قائمی به من گفت قصه برای سی سال پیش میگفت که: هر روزی بلند میشویم میبینیم روی دیوارها چیزی نوشتن آخرش من گفتم مردم جمع شوید من یه حرفهایی دارم، حرف آخر رو بزنم، دوستان ما جمع شدن دشمنها هم جمع شدن که حرف آخر لابد بریده است و میخواهد گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. من عبدالرسول قائمی نمایده آیت الله العظمی بروجردی هستم مدتی است در آبادان اومدم یه بار به دیوارهای آبادان نوشتن ایشون چند تا زن داره بشنوید باور کنید، با قاچاقچی هاست بشنوید باور کنید، سرمایه داره بشنوید باور کنید، بی سواده بشنوید باور کنید، اما اگر شنیدید قائمی از آبادان رفت بیرون این را بشنوید باور نکنید من هستم. میگفت دیگر تمام شد گاهی وقتها میخواهند یه چیزی رو بشکنند کاری نداره دو کیلو زغال بنویس مرگ بر قرأتی یه نوردبان دو پله میخواست سه کیلو زغال، ولی اول تحقیق کنیم, بعد از این که روشن شد اصلاح کنیم.
حالا یمنون علیک اینها منت میگذارند که مسلمان هستند بگو شما هم مسلمان نیستید خدا بر ما منت گذاشته ما در جمهوری اسلامی هستیم. بنده سی تا کشور رفتم بعضی از شما هم شاید رفته باشید، بعضی از کشورها جنگل نداره، بعضی کشورها آب نداره، بعضی کشورها معدن نداره، بعضی کشورها استعداد نداره، بعضی کشورهاشجاعت نداره، تمام کشورهای کره زمین طاغوت حکومت میکنه، این جنگ افغانستان به همه تلخیاش شیرینی هم توش هستها، شیرینی جنگ افغانستان چی بود؟ فهمیدیم حقوق بشر یعنی چیست؟ فهمیدیم سازمان ملل یعنی چه، فهمیدیم تمدن یعنی چه، فهمیدیم آزادی یعنی چه، آزاد، تمدن، پیشرفت، تکنولوژی، اف، اف، همه حقوق بشر کلش دروغ است.
آخرین آیه(إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِما تَعْمَلُونَ)(۱۸) خداوند همه چیز رو میداند، ریز میدونه مگه میشه نداند, یعلم من خلق اون کسی که خلق کرده میداند، اون به خدا هم اذیت نمیکنه آخه میبینید گاهی وقتها میگیم ما برای ساختن نردبان دو پله آسونه، ساختن نردبان سه پله مشکله اما برای خدا همه یه جوره مثلاً شما نگاه که میکنید نگاه به سنجاق میکنید یا نگاه به برج اینطور نیست که نگاه به سنجاق برات آسون باشه ولی نگاه به برج به چشمت فشار بیاره، نه نگاه کردن به سنجاق و برج هیچ کدام فشاری به چشم نیست در وجود ذهنی شما یه ماشین دو طبقه تصور کنید یا خانه سی طبقه در تصور ذهنی به مغز شما فشار نمیآید؛ برای خدا هیچ فشاری نیست , فشار چون اگر(وَ الشَّمْسِ) شمس(۱) قسم به خدا چی یا که بگیم(وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ) تین(۱) قسم به انجیل چون انجیل خدا پیش خدا یکی است. کاه و کوه پیش خدا یکی است و خدا از همه چیز خبر داره.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته