امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۳:۵۰

اندیشه در اسلام – قسمت نهم

به نام خدا

عقل معیار سنجش الهى

سخن در مسئله فکر و اندیشه بود، این حقیقت با عظمتى که علت رشد وکمال و تربیت و قدرت و ارزش انسان است. هیچ مکتبى در عالم به اندازه مکتب ثمربخش اسلام بر این مسئله تأکید نکرده است. با دقت در کتاب‏هاى بسیار مهم حدیث، مانند کتاب با عظمت « الکافى » که نزدیک به شانزده هزار روایت در آن است و دریاى پرگوهر « بحار الأنوار » علامه مجلسى که نزدیک به ۴۵ هزار صفحه است و شاهکار عظیم شیعه، کتاب « مرآه العقول » نوشته علامه مجلسى که نزدیک به پانزده هزار صفحه دارد، مشاهده مى‏کنیم که اولین بحثى را که از طریق روایات و اخبار عنوان کرده‏اند پس از آیات قران، بحث عقل و جهل است. مسئله مهمى که اسلام بر آن تأکید دارد این است که ارزش هر انسانى را باید به تناسب عقلش تعیین کرد، این که چه مقدار مى‏فهمد، چه اندازه حرکت فکرى دارد، چه اندازه اندیشه دارد، چه اندازه آگاه است، چه مقدار وقتش را صرف این حرکت با عظمت الهى مى‏کند. درست است که عقل ما عقل جزئى است و عقل مطلق و بى‏نهایت در بى‏نهایت وجود مقدّس حضرت حق است، اما میان همین عقل جزئى ما و عقل مطلق عالم تفاوت نیست، بلکه میان آنها میل شدید وجود داشته، با هم ارتباط برقرار مى‏کنند.

ارتباط عقل جزئى با عقل مطلق

ارتباط میان عقل جزئى و عقل مطلق از راه اتصال به مسائلى، براى همه امکان‏پذیر است. قرآن مجید به اندیشه و فکر درعالم طبیعت اشاره مى‏فرماید. یک مرحله از اندیشه، اندیشه در انفس و آفرینش خود انسان است که یکى از مهم‏ترین و بزرگ‏ترین کارخانه‏هاى عالم آفرینش است. یک مرحله از اندیشه هم در قرآن کریم است که دریاى بى‏نهایتى از معارف و مسائل الهى در آن وجود دارد.

کتابى که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره‏اش مى‏فرماید :

«لا تحصى عجائبه ولا تبلى غرائبه »۱ .

اگر بخواهند عجایبش را بشمارند، به عدد در نمى‏آید. اگر بخواهند نکات عظیم آن را تحقیق کنند مى‏بینند که هیچ نکته‏اى از نکات قرآنى در طول زمان کهنه شدنى نیست.

علامه مجلسى مى‏فرماید: آن مقدارى که من توانستم بدان دسترسى پیدا کنم و تحقیق نمایم این بود که از پانصد سال پیش تازمان ما نزدیک به بیست هزار نوع تفسیر بر قرآن مجید نوشته شده و از پانصد سال پیش تاکنون محققان در بسیارى از کشورها بر این کتاب تفسیر نوشته‏اند. در هندوستان، عربستان، افغانستان، عراق، مصر و به ویژه در ایران تفسیرهاى گوناگونى نوشته شده که بالاتر از همه و آخرین تفسیرى که در ایران به زبان عربى نوشته شده « تفسیر المیزان » و به زبان فارسى « تفسیر نمونه » است. در عین حال، علامه طباطبائى که یکى از مهم‏ترین قدرت‏هاى فکرى کشور ما در معارف الهى بوده‏اند و فیلسوفان خارجى هر چند سالى یکى یا دو بار به ایران مى‏آمدند تا ایشان را زیارت کنند و مشکلات فلسفى و عرفانى را با ایشان مطرح کرده حل نمایند، حتى یکى از کتاب‏هاى ایشان را در دانشگاه کانادا تدریس مى‏کنند، مى‏فرمودند : اگر ما تمام تفسیرهاى قرآن کریم و مغزهاى مفسران را در مورد این که درباره قرآن تاکنون چه کار کرده‏ایم، جمع‏آورى و ارزیابى کنیم به این نتیجه مى‏رسیم که ما تنها توانسته‏ایم خود را کنار ساحل این دریا برسانیم، اما هنوز نتوانسته‏ایم داخل دریا برویم و ببینیم چه خبر است و چه درى از اندیشه به روى ما باز است.

بهترین نعمت الهى

عقل در وجود ما از بزرگ‏ترین نعمت‏هاى الهى است و وجود آن از طرف خدا دلیل بر این است که در میان تمام موجودات، مهر و محبت و لطف و عنایت و کرامت پروردگار عالم به ما از همه بیشتر بوده است ؛ بنابراین، هر کسى که این عضو را تعطیل کند، بالاترین گناه را مرتکب شده است و اگر کسى این عقل را تنها در امور مادى مصرف کند، به پوسیده شدن آن کمک کرده است. کسى که پرخورى مى‏کند و باعث مى‏شود که حرکت فکرى‏اش کم شود، به خودش ظلم کرده است، هم‏چنین کسى که کمتراز اندازه معین مى‏خورد و قواى مغزى‏اش را کم‏کم از دست مى‏دهد، به خودش خیانت کرده است. کسى که تحصیل علم را رها مى‏کند و از همه بدتر، کسى که از خوردنى‏هایى استفاده مى‏کند که همه دنیا مى‏گویند براى عقل ضرر دارد، مانند گوشت‏هاى حرام، مشروبات حرام، الکل مست کننده، انواع مست کننده‏هایى که افراد معتاد در هر بار که مى‏خورند، از چهارده میلیارد سلول فکرى، دو هزار عدد آن بلافاصله مى‏میرند، اینها چه ظلم سنگینى را مرتکب مى‏شوند. به نظر مى‏رسد که افراد فراوانى در قیامت در دادگاه نماز و روزه، حجّ و کسب مال محکوم نشوند، اگر هم بخواهند در این امور محکوم شوند، گذشت هایى از آنها مى‏شود، ولى در دادگاه عقل، بیشتر مردم عالم، از زمان حضرت آدم علیه السلام تا برپا شدن قیامت محکوم هستند، به دلیل این کلام خداوند متعال که مى‏فرماید:

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا »۲.

و مسلّماً بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [ زیرا ]آنان را دل‏هایى است که به وسیله آن [ معارف الهى را ] در نمى‏یابند .

آنهایى که عقل را تعطیل کردند و این عضو با عظمت الهى را تنها در امور مادى به کار بردند و این مسافر عالم ملکوت را در یک خانه دویست مترى و در یک مغازه بیست و یا ۲۵ مترى حبس کرده و این عضو الهى را اسیر خوش گذرانى و شهوت و شکم کردند تا این‏که مرگ آنها را فرا گرفت، در حالى که فراموش کردند که انسان موجود اعظم و نسخه اکبر الهى است، انسان خلیفه اللّه‏ و کتاب جامع الهى است، انسان آینه اسما و صفات الهى است، انسان مرکز فلسفه، منطق، فیزیک و مرکز ریاضى است، مرکز زبان، عرفان، رسالت و معرفت است، منبع نفس، روح و عقل است. انسان نمى‏داند چه مقام و مرتبه‏اى دارد؟ فکر مى‏کند که تنها از استخوان و گوشت ساخته شده و خوردن و خوابیدن و خانه و مغازه پایان کار است، در حالى که این مقدار حرکت را حیوانات عالم نیز دارند ؛ پس تمام این نیروهاى موجود در وجود ما و این همه منابع نیروى الهى که بى حد و اندازه در وجود ماست که بنا به فرمایش موسى بن جعفر علیه السلام فقط و فقط در کنار عقل، هفتاد منبع است3، براى چیست؟

بزرگ‏ترین روان‏شناسان جهان تاکنون ۴۲ دستگاه مختلف در روح ما کشف کرده‏اند. بدن ما معدن اسرار الهى است. ما از آسمان‏ها بزرگ‏تریم نه شدیدتر، چنان که در قرآن آمده است :

« ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَنَاهَا »۴.

آیا آفریدن شما [ پس از مرگ ]دشوارتر است یا آسمان که او آن را بنا کرد ؟

جولان‏گاه شیطان

از نظر ظاهر، ما از آسمان بزرگ‏تریم، اما در باطن ملکوتى هستیم، در باطن عقلیم، اصالتیم، شرافتیم، اما اینها در وجود بعضى از ما کم‏رنگ شده و تنها مایه‏هایى از آن در وجود ما باقیمانده است، ولى شکوفا نشده است. بسیارى از ما مانند زمینى هستیم که آماده کشاورزى است، ولى دانه‏هایى که باید در این زمین کاشته شود، درگوشه زمین در یک شیشه دربسته است . سى سال است که این زمین آماده به صورت بایر افتاده است . شیاطین هم از زمین بایر خوششان مى‏آید، چون جاى دیگرى براى بازى ندارند، اما در سرزمینى که على علیه السلام ، انبیا، عرفا و علما باشند، شیاطین درآن جاى بازى ندارند . جاى بازى شیاطین در مراکزى است که آشغال و کثافت فراوان است . اصلاً زندگى میکرب در زباله است، پس چگونه شیاطین در سرزمین وجود على بروند و بازى کنند؟ چون آن جا راه نداشتند، زیرا على حسود نبود، مغرور و متکبر نبود، بى‏معرفت و بى‏نور نبود، بلکه جاى حرکت خدا، جاى معرفت ،مردانگى، کرامت ومعجزه بود ؛ از این رو، وقتى ابن ملجم شمشیر بر سرش زد و خون به دیوار محراب پاشید، حضرت نگاهى به این خون کرد و دید در این خون، عدالت، معرفت و خضوع موج مى‏زند ؛ از این رو، آرام فرمود : «فزت ورب الکعبه»۵. به نقطه آخر رسیدم . به آن جایى که مى‏خواستم رسیدم .

سرمایه عقل در وجود انسان

در دادگاه عقل بیشتر افراد محکومند. در قرآن کریم آمده است :

« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالاْءِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَیَفْقَهُونَ بِهَا »۶.

و مسلماً بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم [ زیرا ] آنان را دل‏هایى است که به وسیله آن [ معارف الهى را ] در نمى‏یابند .

« وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَیَعْلَمُونَ »۷

.

ولى بیشتر مردم نمى‏دانند [ که این دانش ، مخصوص به خدا و فقط در اختیار اوست ] .

شما هر جاکه باشید، درى به روى فکر شما ازآفرینش باز است، چنان که به روى فکر شما درى از وجودتان باز است، درى از قرآن باز است، هم‏چنین درى از گذشته و آینده جهان باز است. شما مى‏توانید با این گونه سرمایه‏ها اتصال برقرار کنید. بالاخره خدا قدرت عقلى‏اش را در انسان نشان داده است .

حضرت جوادالائمه علیه السلام با این‏که نه ساله بود، در سه شبانه روز، صد هزار مسئله مشکل علمى را به راحتى جواب مى‏دهد . این قدرت عقل بشر است .

چند نمونه فرزانه

دوست سبزى فروشى داشتم که حدود هشتاد سال سن داشت . وقتى نزد او مى‏رفتم، برایم شعرهایى که حفظ بود و نزدیک به شصت هزار شعر عرفانى و اخلاقى بود، مى‏خواند و شعراى آنها را نیز مى‏شناخت .

آیه اللّه‏ بروجردى هزار شعر عربى در ادبیات عرب حفظ بود . از آخر به اول واز اول به آخر مى‏خواند . در سن هشتاد سالگى روى منبر درس مى‏داد، از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تا زمان خودش، چهارده هزار راوى را با نام پدر و مادر، محل زندگى، شهر و مقدار علمشان مى‏دانست .

دوستى هم دارم که اهل روستاهاى گناباد خراسان است و ۸۲ سال دارد. او از شب هفتم ماه به بعد در ایوان خانه، زیر نور ماه مى‏نشیند و کتاب مى‏خواند. غذایش نان و دوغ و یا سبزى و پیاز است . دویست هزار شعر حفظ است. بعضى شعرها ۱۷۵ خط است. وقتى شروع به خواندن مى‏کند، بدون این‏که یکى از بیت‏ها را جا بیندازد، به پایان مى‏رساند .

گنجایش مغز

چون شما با مغزتان کار نمى‏کنید، مى‏گویید، نیروى حافظه‏ام کم است، درحالى که نمى‏دانید این قدرت عقلى چه نعمتى است .

مغز هر یک از ما براساس تحقیقاتى که تاکنون شده، گنجایش چهل میلیون صفحه کتاب علمى را دارد . در این یک ذرّه مغزى که از مشت کمتر است، خدا چه قرار داده است . شما هیچ بایگانى را در دنیا بهتر وکوچک‏تر از این مغز ندارید که بتواند چهل میلیون صفحه کتاب را در داخلش بگذارد، ولى مغز این توانایى را دارد. و این چهل میلیون صفحه بر روى هم‏دیگر است. شما هر چه را بخواهید و اراده کنید، در یک لحظه مى‏توانید برآن مرور کرده و دوباره بایگانى کنید . اکنون آسمان و زمین و دریاها در مغز ماست، شهرها با خیابان‏هایش در مغز ماست ، کامپیوترى مانند مغز ما در عالم وجود ندارد ؛ براى نمونه قصد مى‏کنى جایى بروى، تاکسى را نگه مى‏دارى و مى‏گویى که قصد دارم به فلان آدرس بروم، راننده تاکسى بلافاصله چهل خیابان را در مغز خود مرور کرده، به طرف آدرس حرکت مى‏کند .

براى مثال به حساب‏دار مى‏گویى مقدارى پول دارم که باهم مخلوط شده است، لطف کنید به من کمک کنید. من هر چه روى کاغذ مى‏نویسم، باز حسابم درست در نمى‏آید، چون او حساب‏دار است و از مغزش کار کشیده، مشکل‏تان را به سرعت حل مى‏کند یا براى نمونه بعضى‏ها به اندازه‏اى عجیب کار کرده‏اند که با یک بار انتخاب کردن مى‏توانند هندوانه خوبى را خریدارى کنند، ولى ما پس از ده بار هندوانه خریدن، باز هم مى‏بینیم سفید است .

آفرینش حکیمانه

متأسفانه ما فکرمان را به همه چیز مشغول مى‏کنیم، اما یک بار مطالعه نکرده‏ایم که کجائیم؟ چه مى‏کنیم؟ در کارمان فکر نکرده‏ایم؟ در ازدواجمان فکر نکرده‏ایم. خدا نکند ما از کسانى باشیم که در بررسى عقلمان محکوم شویم ؛ بنابراین، وقتى در خدا ونعمت‏هاى او بیندیشیم و با فکر به او برسیم، مرکز اسما و صفات مى‏شویم ؛ در آن صورت، انسان آن قدر باارزش مى‏شود که در طول انبیا قرار مى‏گیرد و فرداى قیامت هم با آنها محشور مى‏شود . همه این مطالب براى این است که ما امروز و فردا گرفتار افرادى مانند یزید و معاویه و ابوسفیان و ابوجهل نگردیم، بلکه در کاروان متفکران و صاحبان عقل قرار گیریم. خدا را گم نکنیم و از وجود مقدّسش غفلت نورزیم . به آفرینش خداوند حکیم بیندیشیم، خداوندى که تمام آفرینش‏اش از روى حکمت بوده است.

اگر دقت کنید مى‏بینید که خداوند گیاهان را به رنگ سبز آفرید، چون بهترین رنگ است. اگر انسان در چمن گردش کند، افسردگى‏اش از بین مى‏رود و دلش باز مى‏شود، چرا؟ چون چمن رنگ سبز دارد . اگر همه گیاهان به رنگ سرخ بودند، گردش در چمن یا جنگل صفابخش نبود، بلکه براى اعصاب زیان داشت . آیا اگر گیاهان به رنگ سیاه بودند، افسردگى را از دل مى‏بردند؟ آیا بشر در این هنگام تفریح‏گاهى داشت؟ آیا دل‏تنگى بشر دائمى نمى‏شد؟ آیا اگر رنگ همه گیاهان زرد و منظره پاییز همیشگى بود، چه مى‏کردید؟ اگر همه گیاهان به رنگ سفید بود، آیا مى‏توانستیم چشم صحیح و سالمى داشته باشیم؟

رنگ سفید چشم انسان را مى‏زند . پزشکان براى زندگى در برف، عینک مخصوصى را لازم مى‏دانند . آیا اختیار رنگ سبز براى گیاهان در میان همه این رنگ‏ها که فقط رنگ سبزش براى گیاهان شاد انتخاب شده است، نشانه عقل و حکمت و عدل سازنده آنها نیست؟

اگر گیاهان به رنگ دیگر بودند، چه مى‏شد؟ پس سازنده گیاه و انسان یکى است که دانا، توانا، مهربان و حکیم است .

شگفتى‏هاى اقیانوس‏ها

عمق اقیانوس‏ها به هزاران متر مى‏رسد، ولى نور خورشید بیش از چهارصد متر از سطح دریا پایین‏تر نمى‏رود، پس دریا به دو بخش تاریک و روشن تقسیم مى‏شود . گیاهان دریایى به طور معمول در بخش روشن دریا هستند. در این جا پرسشى پیش مى‏آید که ماهى‏هایى که در بخش تاریک دریا زندگى مى‏کنند و از نور خورشید محرومند وبراى فعالیت‏هاى حیاتى به نور احتیاج دارند، چه مى‏کنند؟ آن هم ماهى‏هاى نیرومندى که مى‏توانند صدها تن سنگینى آب را تحمل کرده، در ته دریا زندگى کنند .

اما خداوند توانا این پرسش را پاسخ داده و این ماهى‏ها هر چه نوربخواهند در اختیارشان گذارده است . ماهى‏هایى که در تاریکى دریا هستند، اشعه نورانى از خود پخش کرده، قعر دریا را روشن مى‏کنند . در برابر دستگاه نور افشان آنها صفحه شفافى در بدنشان قرار داده شده تا نور بهتر منعکس شود . غیر از روشنایى، صفحه شفافى را هم به آنها داده است که جلوى آنها را روشن مى‏کنند. این ماهى‏هاى نور افشان اقسامى دارند : گروهى نور زرد، گروهى قرمز، گروهى سبز و گروهى هم نور آبى تولید مى‏کنند . عجیب این‏جاست که برخى داراى چراغ‏هاى متعدّدى هستند. در پشت ماهى غزل آلاى کف دریا از سر تا دم دگمه‏هایى است که مانند لامپ‏هاى کوچک نور مى‏دهد . ماهى‏هاى سیاه رنگى هستند که بر پوست آنها صدها نقطه قرمز با رنگ روشن دیده مى‏شود . ستاره دریایى را از عمق نهصد مترى بالا آوردند، نورى سبزرنگ و تند و درخشان به صورت پنج پره از بدنش تولید مى‏کرد.

پرسش این‏جاست که آیا این کارخانه‏هاى الکتریکى در بدن این ماهى‏ها در ته دریا چگونه قرار داده شده است؟ چگونه آب دریا این چراغ‏ها را خاموش نمى‏کند؟

حجم این کارخانه‏هاى الکتریکى چه قدر است؟ مواد سوختى این لامپ‏ها از کجاست، از کجا مى‏آید و چیست؟ چه کسى آنها را به کار مى‏اندازد؟ چه کسى بر کار آنها نظارت مى‏کند، که این چراغ‏ها از کار نیفتند. آیا ماده بى‏شعور مى‏تواند تاریکى را از روشنایى تشخیص دهد؟ بسیارى از مردم شورى آب دریاها را خوش ندارند و مى‏پندارند که اگر آب دریاها شیرین بود، بهتر بود، اما چرا آب دریاها شور است؟

با آن که همه رودخانه‏هایى که به دریا متصلند، داراى آب شیرین هستند، چه کسى این همه نمک را در آب دریا ریخته است و چرا؟ این نمک از کجا آمده است؟

مقاومت آب شور در برابر فساد از آب‏شیرین بیشتراست . اگرآب اقیانوس‏ها شیرین بود، خطر فاسد شدن آنها بسیار بود . اگر آب‏هاى دریاها بگندد، جنبنده‏اى در روى کره زمین باقى نخواهد ماند . بوى گند وتعفن آب، موجودات زنده را از بین خواهد برد . آب‏هاى گندیده بهترین جا براى حشرات، به ویژه حشره‏هاى مضّر خواهد بود، آن وقت حشرات نمى‏گذاشتند هیچ موجودى باقى بماند .

آیا شور شدن آب دریاها، نشانه حکومت اراده، علم و عقل در دستگاه الهى نیست؟

« لایَاتٍ لاِءُوْلِى الاْءَلْبَابِ ».

نشانه‏هایى [ بر توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ] براى خردمندان است .

« لاَیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ ».

نشانه‏هایى است [ از توحید ، ربوبیّت و قدرت خدا ]براى گروهى که مى‏اندیشند .

کمونیست‏ها پاسخ بدهند . آیا ماده فاقد علم و عقل، در آغاز پیدایش جهان مى‏توانست به این دقت علمى پى ببرد که مقاومت آب شور در برابر فساد از آب شیرین بیشتر است؟ آیا شور شدن آب دریاکه ازباران‏هاى شیرین ریشه گرفته، نشانه قدرتى عظیم نیست؟

دریا فقط در یک جاى کره زمین، آب شیرین دارد، آن هم براى این که بگوید همه آب‏ها را مى‏توانستم شور یا شیرین کنم . این حرف را خدا ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن در سوره الرحمن فرموده، اما کسى نمى‏دانسته کجاست .

« مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ * بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ یَبْغِیَانِ »۸

.

دو دریاى [ شیرین و شور ] را روان ساخت، در حالى که همواره باهم تلاقى و برخورد دارند [ ولى ] میان آن دو حایلى است که به هم تجاوز نمى‏کنند [ درنتیجه، با هم مخلوط نمى‏شوند ! ]

تنها یک دریاست که شیرین است، آن هم به همه دریاهاى دنیا متصل است، ولى میلیون‏ها سال است که آب شیرین با شور مخلوط نشده است ؛ یعنى از آن جا که آب شیرین شده، کنارش آب شور است ؛ یعنى شما مى‏توانید با قطره چکان از یک طرف آب شیرین و از طرف دیگر، آب شور بردارید . چه تدبیرى در ماوراء این دستگاه است که با این همه طوفان و باد مخلوط نمى‏شود .

آیا مى‏دانید که همه آب‏هاى گوارا و شیرین زمین از همین آب شور پیدا شده‏اند؟ یک چهارم زمین خشکى و سه چهارم آن را دریاهاى شور تشکیل داده‏اند، ولى همه باران‏هاى شیرین از همین آب شور است . او آب‏هاى دریا را تقطیر کرده است . آب شیرین براى همه گیاهان، جانواران و انسان‏ها فرستاده شده است. دستگاه آب تقطیر دریاها که شورى آن را بگیرد و آب شیرین بسازد، مانند دستگاه تقطیر بشر، کوچک نیست.

این دستگاه تقطیر آن قدر بزرگ است که همه دریا در آن جا مى‏گیرد . خورشیدى که هزاران بار از کره زمین بزرگ‏تر است، آب دریاها را گرم مى‏کند. آب گرم بخار شده، بالا مى‏رود. باد به بالا رفتن بخار کمک مى‏کند . بخار که بالا رفت، در آن جوّ پهناور متراکم مى‏شود و به صورت ابر درآمده، حرکت مى‏کند و به قسمت پایین‏تر مى‏آید، نزدیک زمین که شد، مى‏بارد . از باریدن ابر، رودها جارى مى‏شود، زمین زنده مى‏گردد، دیباى سبز بر تن مى‏کند، فرش زمردین مى‏گستراند و زیادى آب در زمین فرو مى‏رود و قنات‏ها، چاه‏ها و چشمه‏ها را تشکیل مى‏دهد . بخش دیگرى از آب باران به وسیله رودها دوباره به دریاها باز مى‏گردد و جریان گذشته تکرار مى‏شود . آب پیوسته این چرخه را طى مى‏کند و تا وقتى که او بخواهد این گردش ادامه دارد . آیا ماده بى شعورِ ناتوان، به این تقطیر عظیم تواناست؟

«أَفَلا یتَفَکَّرُونَ».

«أَفَلا یَعْقِلُونَ».

« إِنَّ فِى ذلِکَ لَذِکْرَى لاِءُوْلِى الاْءَلْبَابِ ».

شگفتى‏هاى معده

معده ما هم شگفتى‏هاى فراوانى دارد. اگر با خوردن یک لقمه غذا متوجه نشوید که یک میخ تیز یا یک استخوان تیز همراه این لقمه بوده است، معده غذا را هضم مى‏کند. همه غذا را آهسته آهسته قطره قطره از آن دریچه کوچک به روده مى‏دهد و فقط مقدارى از آن را نگه‏دارى مى‏کند که اگر وعده دیگر به غذا نیاز داشت، معده سوراخ نشود تا از آن غذاى ذخیره شده مصرف کند.

اینهاکار ماده نیست، بلکه عقل و تدبیر الهى است که این معده را به کار انداخته است . این معده است . کار خود معده هم نیست . میخ را نگه مى‏دارد و آن را به روده نمى‏دهد . تمام غذاهایى را که هضم کرده، رد مى‏کند، فقط میخ را نگه مى‏دارد . اسیدى که به غذا پاشیده، فقط توانسته غذا را هضم کند، اسید قوى‏ترى به نوک میخ مى‏پاشد . میخ را پرچ مى‏کند، تیزى‏اش را مى‏گیرد، داخل روده نگه مى‏دارد و یک رسوب نازک غذایى دور میخ مى‏پیچد و یک دور رویش را گچ‏کارى تمیز مى‏کند، آن هم با ماده‏اى گرم، ولى چسیبده به میخ . خارجى‏ها هنگام آسفالت‏کارى موادى دارند که آسفالت رابه آهن مى‏چسباند که این کار را معده میلیون‏ها سال است که براى هضم اشیا انجام مى‏دهد.

——————————————————————————–

۱ . الکافى : ۲/۵۹۸ ، حدیث ۲ ؛ وسائل الشیعه : ۶/۱۷۱، حدیث ۷۶۵۷ ؛ بحار الأنوار : ۸۹/۱۷، حدیث ۱۶.

۲ . اعراف (۷) : ۱۷۹.

۳ . الکافى : ۱/۲۴، حدیث ۱۴.

۴ . نازعات (۷۹) : ۲۷.

۵ . المناقب ، ابن شهر آشوب : ۲/۱۱۹ ؛ بحار الأنوار : ۴۱/۲، حدیث ۴.

۶ . اعراف (۷) : ۱۷۹.

۷ . اعراف (۷) : ۱۸۷.

۸ . الرحمن (۵۵) : ۱۹ ـ ۲۰.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *