امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۱ ساعت : ۱۳:۵۰

اندیشه در اسلام – قسمت هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

مذمت غافلان

براى این‏که بندگان حق بیشتر به وجود مقدّس او ایمان، علاقه و محبت پیدا کنند و از این راه به ویژه آثار تربیتى را جذب کنند و از راه جذب آثار، به سعادت دنیا و آخرت برسند، قرآن مجید نزدیک به نهصد آیه درباره اندیشه مطالبى را مطرح مى‏فرماید و از بندگانى که غافلند و خودشان را در مدار باعظمت اندیشه قرار نمى‏دهند، گلایه‏هاى سختى مى‏کند.

دستور مى‏دهد در آفرینش آسمان‏ها و زمین فکر کنید. از کسانى که اهل فکر هستند تقدیر مى‏کند و از کسانى که در این زمینه حرکت فکرى ندارند و اهل مطالعه نیستند، شکایت دارد. معطل کننده عقل را سخت گناه‏کار مى‏داند. آنهایى که خودشان را در چهارچوب امور جسمى حبس کرده‏اند، مردم خوبى نمى‏داند ؛ البته تا جایى که امکان‏پذیر باشد، براى بیدارى آنها راه باز مى‏کند، اگرچه یک ساعت به مرگشان مانده باشد، اما اگر خودشان نخواستند که از این خواب سنگین دست بردارند، دیگر در عالم بعد عذرى از آنها پذیرفته نخواهد شد. قرآن از اینها چنین گلایه مى‏کند:

« أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِى أَنفُسِهِم مَا خَلَقَ اللّه‏ُ السَّمواتِ وَالاْءَرْضَ »۱

آیا در [ خلوت ] درون خود نیندیشیده‏اند ؟ [ که ] خدا آسمان‏ها و زمین و آن چه را میان آنهاست ، جز به حق و راستى و براى مدتى معین نیافریده است ؛ و همانا بسیارى از مردم به دیدار [ قیامت و محاسبه اعمال به وسیله ]پروردگارشان کافرند .

راستى براى یافتن حقیقت فکر نمى‏کنید، پس عقل در وجود شما براى چیست؟ شما در شبانه‏روز، حاضر نیستید یک لحظه چشمتان را ببندید و در تاریکى وارد شوید، زیرا از این تاریکى زجر مى‏کشید. حاضر نیستید گوشتان را در یک شب و روز ببندید تا چیزى نشنوید و از نشنیدن اعصابتان خُرد مى‏شود. حاضر نیستید خود را در یک اتاقى حبس کنید و بگویید که در را از بیرون قفل کنند و بروند. حاضر نیستید آب و نان نخورید، آن‏گاه چطور حاضر مى‏شوید یک عمر عقل، یعنى عالى‏ترین عضو وجود خود را تعطیل کنید ؛ از این رو، باید به اندازه‏اى که اعضا و جوارح را به کار مى‏گیرید، این کارگاه با عظمت هستى را که قدرت دارد تمام حقایق را در خودش منعکس کند، به کار گیرید.

عوامل به کارگیرى عقل

براى به کار گرفتن عقل باید وقت از دست رفته خود را از بسیارى چیزها پس بگیریم، از بسیارى افراد وقتمان را پس بگیریم. باید رابطه‏مان را با خیلى از اشخاص قطع کنیم، نباید خیلى جاها برویم. نباید سر بسیارى از چهارراه‏ها بایستیم. نباید به خیلى از مغازه‏ها برویم. حداکثر هفته‏اى دو یا یک‏بار تلویزیون نگاه کنیم، چون ما اگر بخواهیم سفر فکرى داشته باشیم و درباره آفرینش آگاهى به دست آوریم، بسیارى از کتاب‏ها را باید ورق بزنیم که در رأس آن قرآن است، چون در قرآن مجید هفتصد آیه درباره آفرینش مطرح شده است که هر کدامش هفتاد معنا دارد و هر معنایش هفتاد معنا دارد. هفتصد تا هفتاد معنا را دوباره ضرب در هفتاد معنا کنید، مى‏بینید که چه درهاى باعظمتى از عالم به روى ما باز مى‏شود. ما براى رسیدن به بالاترین حقیقت که توحید است، باید کتاب‏هاى فراوانى بخوانیم و مطالعات گسترده‏اى داشته، یادداشت بردارى‏هایى هم انجام دهیم و مطالبى را هم که از لابه لاى قرآن و کتاب‏ها استخراج مى‏کنیم، براى این‏که در ذهن ما استوار بماند، براى دیگران تعریف کنیم. «التفکر على خمسه أوجه فکره فى آیات اللّه‏ یتولد منه التوحید والیقین».

ما باید با شنیدن این جمله امیر المؤمنین علیه السلام واقعا دلمان براى خودمان بسوزد که به حسن و حسین و دیگر بچه‏هایش قدس سرهما مى‏فرماید:

«اللّه‏ اللّه‏ فى القرآن فلا یَسْبِقُکُم إلى العمل به أحد غیرکم»۲ .

عزیزان دلم حسن جان، حسین جان، وضعى پیش نیاید که غیر اهل قرآن در قرآن از شما جلو بیفتند.

آیه:

« ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِىَ دُخَانٌ »۳.

آن گاه آهنگ آفرینش آسمان کرد ، در حالى که به صورت دود بود.

را از زبان لاپلاس فرانسوى بشنویم که در عمیق‏ترین مطالعات خود کار را به جایى رساند که رصدخانه‏هایى به وجود بیاورند و ستارگانى را رصد کنند که فاصله‏اش با زمین بیست میلیون سال نورى است. با این‏که در آیات خدا به صورت خبر مطرح شده و شما تنها آیه را در صفحه کاغذ مى‏بینید، اما ارمنى و کمونیست پشت دستگاه رصد، واقعیت بیرونى آیه رادر صفحه با عظمت آفرینش مى‏بیند ؛ البته امامان ما بدون چشم باطن، با همین چشم ظاهر هم بر عالم مشرف بودند، پس امیرالمؤمنین علیه السلام به چه کسى مى‏گوید؟ به ما مى‏گوید. مگر ما نیروى فکرى نداریم. چه کسى گفته نژاد ژرمن عقلش از همه عقل‏ها قوى‏تر است؟ چه کسى گفته که انگلیسى‏ها عقلشان از همه عالم قوى‏تر است؟ چه کسى گفته عقل آمریکایى‏ها عقل مافوق است؟ چه کسى گفته کسانى که در اروپا و در غرب زندگى مى‏کنند، اندیشه قوى‏ترى از همه عالم دارند؟ آنها قوى هستند. ما نیز در قدرت عقل قوى هستیم. ما افزون بر نیروى عقل، قدرت ایمان هم داریم. چیزى که هست سرمایه‏هاى ما هنوز در انبارهاست. آنها دو قرن است که با سرمایه عقلى خود کار مى‏کنند. آنها از اواخر قرن هفده، سرمایه‏هاى مختلف علم و عقل و مطالعه و کتاب را یک پارچه به کار گرفتند و با تمام وجود کار کردند، در نتیجه سرعت گرفتند، البته پانصد سال است که جلو افتاده‏اند.

اندیشمند بزرگ

کشور ما هم در آن زمان کسى را داشت که مى‏توانست ما را پانصد سال از آنها جلوتر ببرد، کسى مانند میرزا تقى‏خان امیرکبیر داشتیم، اما قمار بازها و عرق خورهاى دربار و مادر ناصرالدین شاه که سر و سرّى با میرزا آقا خان نورى داشت، اجازه این کار را نداد. میرزا آقاخانى که از سفارت انگلستان توصیه نامه داشت، شش سال درانتظار نخست وزیر شدن بود. پیش از او هم میرزا آقاسى ایروانىِ بى‏سوادِ نفهم چهارده سال در این کشور سر کار بود و با وجود دویست سال حکومت قاجاریه که از تیره چنگیز مغول بودند، ایران پیشرفتى نداشت، اما در صدارت میرزا تقى‏خان که سه سال بیشتر طول نکشید، کشور رو به ترقى حرکت مى‏کرد.

صنعت ایران در همان سه سال نزدیک بود که از صنعت شرق و غرب پیشى بگیرد. این خونِ گرم الهى باید در حمام فین کاشان ریخته مى‏شد و کف حمام را قرمز مى‏کرد تا سند ذلّت یک کشور را یک شاه شراب‏خوار و مادرش امضا کنند. او را کشتند تا نکند یک وقت امیرکبیر هوا به سرش بزند که خودش شاه شود. سفیر فعلى انگلستان مى‏نویسد : «اگر آن روز بچه‏هاى انگلستان در ایران براى کشتن امیرکبیر دست به کار نشده بودند، امروز ایران از صد سال ژاپن فعلى جلوتر بود». بنابراین، ما هم نیرو داریم، فکر داریم و الان هم دیر نشده، بلکه اول کار است.

عوامل مؤثر در پیشرفت

اى جوان، چرا دیپلم مى‏گیرى و آن را کنار مى‏گذارى و مى‏گویى حوصله ندارم؟ چرا دانشگاه مى‏روى، اما در کلاس زبان انگلیسى شرکت نمى‏کنى؟ شخصى است که در آلمان متولد شده و پدر و مادرى آلمانى دارد و استاد ادبیات فارسى است. نیکلسن شخصیتى انگلیسى است که از این شعر جلال‏الدین مثنوى الهام گرفته است :

بشنو از نى چون حکایت مى‏کند

و ز جدایى‏ها شکایت مى‏کند

و در چهار جلد قَطور، تمام مشکلات ادبى، عرفانى، نفسى، اخلاقى، قرآنى این کتاب را تجزیه و تحلیل کرده و هم اکنون جزء یکى از مدارک مهمّ شرح مثنوى در دنیاست. او زبان فارسى ، عربى، عرفان، تفسیر، منطق و شعر را خوانده، بعد هم در چهار جلد توضیح داده است. من نمى‏دانم کدام یک از شما به انگلستان رفته‏اید، گمان نمى‏کنم کسانى هم که به آن جا رفته‏اند، سفرشان سفر علمى بوده باشد. هر کسى که به انگلیس رفته، چه در زمان شاه یا پس از انقلاب و چه براى خرید جنس و کالا یا دارو و درمان و یا گشت و گذار مهم نیست، اما شما سعى کنید اگر به لندن رفتید، حتما به کتابخانه لندن که کنار موزه است بروید. اگر قفسه‏هاى این کتابخانه را فقط کنار هم بچینند، هزار کیلومتر قفسه پر از کتاب خواهد شد. این کتاب در چهار جلد در آن کتابخانه موجود است.

نویسنده کتاب کسى است که از انگلستان به ایران آمده، نقطه به نقطه ایران را پیموده و این کتاب را نوشته است. این کتاب درباره فال‏گیرى است. درباره فال‏هایى که زنان و مردان ایرانى مى‏گیرند، نهصد صفحه کتاب نوشته است و با خود به آن‏جا برده تا تحلیل کنند و ببینند که چگونه مى‏توان از راه فال گرفتن سر مردم کلاه گذاشت.

تمام زبان‏هاى ایرانى را خوانده است. زبان بختیارى، قشقایى و تهرانى را خوانده و سى سال در شیراز زندگى کرده و در حالى که یک دانشمند انگلیسى بوده، همه خیال مى‏کردند شیرازى است. موسیونوزمال که اهل اتریش بوده ، بیست سال در محله پامنار تهران زندگى مى‏کرده ، عبا و عمامه داشته و به زبان عربى کاملاً تسلّط داشته، و براى مردم مسئله مى‏گفته است.

کتابى در کتابخانه انگلستان است که تمام صفحاتش عکس‏دار است. در هر نقطه ایران که قالى بافى بوده، عکس آن را گرفته‏اند. یک نمونه از آن قالى را هم خریدند و به انگلستان بردند. از تمام قالى‏هاى ایران عکس گرفته، در صفحه به صفحه کتاب انداختند. خود قالى را هم بردند، قالى‏اى را که بافت جرقویه اصفهان است، آزمایش کردند، دیدند مى‏تواند تا ۹۳۱ سال سالم بماند. براى این که خاک جرقویه املاحى دارد که وقتى گوسفندى از علف جرقویه خورده باشد، پشمش در برابر آفتاب و هوا دوام مى‏یابد، پس این قالى ۹۳۱ سال مى‏تواند سالم بماند.

هم‏چنین در انگلستان کتابى است که نقشه‏هاى تمام یک میلیون کیلومتر مربع این خاک را وجب به وجب در آن همراه با عکس آورده است، هم جاده‏هاى کوهستانى با تمام مسافت‏هایش و این که کجا خوب و کجا بد است، کجا مى‏توان جنگ به پا کرد و کجا مى‏توان مردم را به جان هم‏دیگر انداخت ؛ آن گاه شما در دانشگاه یا دبیرستان از هر پانصد نفر ۴۹۹ نفر نمره‏اش از ده به پایین است، چرا درس نمى‏خوانید؟ علم پیدا کنید. ما به همه چیز و به انواع علوم نیاز داریم.

اما یک اندیشه هم اندیشه در آفرینش خودتان است. در خودتان فکر کنید. در ساختمان بدنتان، روحتان و نفستان بیندیشید.

« وَفِى أَنفُسِکُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ »۴.

و [ نیز ] در وجود شما [ نشانه‏هایى است ] آیا نمى‏بینید ؟

چطور شده که در خودتان فکر نمى‏کنید. یکى دیگر از مصادیق اندیشه هم تفکر در قرآن است :

« وَتِلْکَ الاْءَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ »۵.

و این مثل‏ها را براى مردم مى‏زنیم تا بیندیشند .

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا »۶.

آیا در قرآن نمى‏اندیشند [ تاحقایق را بفهمند ] یا بر دل هایشان قفل هایى قرار دارد ؟

چه شده که در قرآن فکر نمى‏کنند؟ چه کسى به در دلشان قفل آویزان کرده است که نمى‏فهمند؟ انسان باید در سه آیه الهى آفرینش، انسان و قرآن بیندیشد .

آفرینش شگفت آور قلب

آیا باور مى‏کنید که گوشت از آهن محکم‏تر باشد، آیا باور نمى‏کنید که اگر دو تکّه آهن را مدتى روى هم بکشید ساییده مى‏شوند، اتومبیل‏ها، هواپیماها، کارخانه‏ها پس از چندى از کار مى‏افتند و دیگر قابل استفاده نیستند و باید عوضشان کرد.

اما دانشمندان بزرگ عالم مى‏گویند که اگر به قلب سالم یک پیرمرد بنگرید، مى‏بینید که به طور معمول در یک دقیقه هفتاد بار و در هرساعت ۴۲۰۰ بار و در شبانه روز ۱۰۰۸۰۰ بار و در یک سال ۳۶۰۰۰۷۹۲ هزار بار در سینه‏اش باز و بسته مى‏شود. این گوشت‏ها مرتب به هم‏دیگر مى‏خورد و هر بار قلب خون را با فشار بیرون مى‏دهد و به همه بدن پخش مى‏کند، سپس آن را مى‏مکد و بافشار برمى‏گرداند، لحظه‏اى آسایش ندارد. مدتى طولانى این کار را ادامه مى‏دهد و کم‏ترین سستى ندارد، اکنون کدام فلزى را سراغ دارید که ۳۶ میلیون بار به هم‏دیگر بسابند و یک هزارم میلى‏متر از ضخامتش کم نشود.

دانشمندان مى‏گویند : انرژى و نیرویى که در دوازده ساعت از قلب به دست مى‏آید، مى‏تواند یک وزنه ۶۵ تنى را که ۲۵ سانتى متر طول داشته باشد، از زمین بلند کند ؛ یعنى زحمتش برابر است با این که ۶۵ تن بار را بلند کند و به زمین بگذارد. قلب در دوازده ساعت از لحاظ سرعت حیرت‏انگیز است. وقتى خون مى‏خواهد به همه بدن برود، قلب آن را به همه رگ‏ها مى‏دهد تا خون به همه نقاط بدن برسد و دوباره به قلب بازگردد. فشار قلب سبب مى‏شود که خون طول رگ‏ها را ـ ۷۵۰۰ کیلومتر ؛ یعنى مسافت بین تهران و نیویورک ـ در یک ساعت طى مى‏کند ؛ یعنى خون تصفیه شده تمیز را باید از سرخرگ‏ها به مسافت ۷۵۰۰ کیلومتر در این رگ‏ها و مویرگ‏ها حرکت دهد ؛ بعد این خون هم چرک و کثیف مى‏شود و به جگر سیاه داده مى‏شود تا آلودگى‏هایش گرفته شده تمیز شود و بعد به قلب برگردد. اکنون شما کدام اتومبیل را با چه موتورى سراغ دارید که در یک ساعت ۷۵۰۰ کیلومتر برود، اما این یک تکّه گوشت این کار را انجام مى‏دهد. مقدار حجم خونى را که قلب در ظرف یک سال تلمبه مى‏زند و مى‏برد و مى‏آورد، ۲۶۰۰۰۰۰ لیتر است که براى حمل چنین خونى ۸۱ تانکر هیجده چرخ لازم است که قلب با این جثه کوچکش این کار را انجام مى‏دهد.

اگر به ماهیچه قلب بنگرید، آن را جسمى ضعیف و سست مى‏بینید. ماهیچه قلب خودتان از ماهیچه گوسفند نرم‏تر است، ولى این همه زحمت را متحمل مى‏شود و هیچ آسیبى هم نمى‏بیند. کمونیست‏ها چه مى‏گویند، آیا این کار ماده است؟ آهن که از این محکم‏تر است، چرا او این کار را نمى‏تواند انجام دهد؟ فولاد که از این هم محکم‏تر است، چرا او این کار را انجام نمى‏دهد؟ چه کسى قلب را به این وظایف سنگین راهنمایى مى‏کند؟ چرا قلب استراحت نمى‏کند؟ اگر استراحت کند چه مى‏شود؟

کم وزن‏ترین دستگاه بدن

اگر مخترعى ماشینى را اختراع کند که همه مزه‏ها را تشخیص دهد و همه آنها را از هم تمیز دهد ؛ یعنى تلخى، شورى، زبرى و گرمى را تشخیص دهد، مقدار آن را تعیین کند و شدّت هر مزه‏اى را نشان دهد، حجم این ماشین چه قدر خواهد بود و چه مقدار مساحت را اشغال مى‏کند. اگر انسان بخواهد پیراهنى را ببافد، دیگ بخار مى‏گذارد، تسویه مى‏گذارد، برایش مواد شیمیایى مى‏گذارد، پنج هزار کارگر هم استخدام مى‏کند تا یک پیراهن ببافد. اگر کسى بخواهد یک ماشین مزه شناس درست کند، چه قدر جا و کامپیوتر مى‏خواهد و بعد هم معلوم نیست که مزه را چطور تشخیص بدهد، اما من مخترع عالى مقامى را مى‏شناسم که چنین ماشینى ساخته است. آن قدر این ماشین سبک وزن است که سنگینى آن حس نمى‏شود. مساحت این ماشین و فضایى را که پر کرده است، چند میلیمتر مربع بیشتر نیست. این ماشین بر روى جسمى حساس قرار داده شده که سنگینى آن از ارزن سبک‏تر است. این ماشین دقیق تشخیص مزه‏ها روى زبان شما جاى دارد. همین پوست نازک را اگر بکنند، مزه هیچ چیزى را نمى‏چشید. آیا کسى مى‏تواند ماشینى به این دقیقى، به این کم حجمى و به این سبکى بسازد؟

غذایى که داخل بدن انسان مى‏شود، تجزیه مى‏گردد و به رنگ‏هاى گوناگون در مى‏آید. غذاى هر عضوى درست مى‏شود و به آن عضو مى‏رسد تا نقصى که بر اساس حرارت غریزى براى ایشان پیش آمده، جبران کنند. اگر در این بدن کوچک شما چند کارخانه شیمیایى، مکانیکى و آزمایشگاهى وجود دارد، مهندسان و کارگرهاى این دستگاه‏ها چه کسانى هستند؟ این متخصصان در کدام دانشگاه درس خوانده‏اند که هرگز اشتباه نمى‏کنند و هیچ یک از تجزیه آنها به خطا نمى‏رود، بلکه همه مواد را مى‏شناسند که چه ماده‏اى از آنِ چشم است. چرا ماده چشم را به گوش نمى‏دهند و چرا یادشان نمى‏رود ماده چشم را به چشم بدهند؟ اینها باید همه غذا را از معده و روده کوچک و بزرگ و طحال بگیرند و ببرند. چرا در پخش رنگ‏ها اشتباه نمى‏کنند؟ چرا رنگ مویتان را به صورتتان نمى‏زنند؟ اگر یک مرتبه اشتباه کنند و رنگ مو را زیر پوستتان بیاورند، یک کاکا سیاه حبشى خوشگلى مى‏شوید، چطور رنگ مو را به دندان و رنگ دندان را به پوست نمى‏دهند؟ این مأمورها چطور اشتباه نمى‏کنند. این اعضا چگونه غذاى خود را مى‏شناسند که غذاى دیگر را نمى‏خورند؟ اینها پرسش‏هایى است که همه کس از پاسخ آنها ناتوان است و شرق و غرب هم نتوانستند به این پرسش‏ها پاسخ دهند. چه کسى در عالم این کار را مى‏کند؟

ماوراى علم و عقل انسان

خواجه نصیر الدین طوسى، این عالم و فیلسوف بزرگ مى‏گوید که در مسافرتى در وقت غروب به روستایى رسیدم. کنار آسیابان آمدم و به او سلام کردم. دید که من یک روحانى بسیار مؤدب هستم، همین که گفتم من امشب مهمان شما هستم، گفت : بفرمایید.

پس از شام خواستم بخوابم. از او اجازه خواستم که روى پشت بام آسیاب بخوابم، چون هوا خوب بود. گفت: نه، داخل بخواب، باران مى‏آید.

خود ایشان استاد علم هیئت و ستاره‏شناس بود. رصدخانه مراغه را بنا کرد. کتاب‏هاى علمى آسمانى‏اش بسیار فوق‏العاده است. آسیابان گفت: داخل بخوابید. پرسید : چرا؟ گفت: امشب باران مى‏آید. خواجه گفت: برو بابا آردت را درست کن. اصلاً هوا هیچ گونه نشانه باران ندارد. یک سانتى متر مربع هم ابر نبود. گفت : حال که چنین مى‏گویى برو روى پشت بام بخواب. ساعت دو نصف شب باران شدیدى گرفت. خواجه بیدار شد، رختخواب را جمع کرد و پایین آمد. آسیابان داشت گندم آرد مى‏کرد. گفت : چه شد؟

گفت: باران شدیدى مى‏آید. پرسید : تو کجا درس خوانده‏اى؟

گفت : من درس نخواندم، ما در این جا سگى داریم که هر شبى مى‏خواهد باران بیاید، به لانه‏اش مى‏رود. شب‏هایى هم که باران نمى‏آید، بیرون مى‏چرخد. ما آمدن باران را از کار این سگ تشخیص مى‏دهیم. مى‏دانید که جانوران خطرها را پیش بینى مى‏کنند؟ جانوران دشمنان خود را مى‏شناسند، با این که هیچ وقت دشمن را ندیده‏اند.

دانشمندان نوشته‏اند: یک موش نر وماده را گرفتیم و داخل یک اتاق تاریکِ تاریک بردیم. این نر و ماده بچه‏دار شدند. موش نر و ماده را بیرون کردیم و بچه‏شان را در آن تاریکى نگه داشتیم. یک عقرب نرو ماده را هم در یک جاى تاریک دیگر گذاشتیم، پس از مدتى آنها هم بچه‏دار شدند. نر و ماده را بیرون آوردیم. بعد هم شیشه‏اى برداشتیم و در آن اتاق تاریک موش را داخل آن انداختیم. موش هنوز در دنیا هیچ چیزى را ندیده بود، حتى پدر و مادرش را هم ندیده بود. دور این شیشه کهنه را پیچیدیم که تاریکِ تاریک باشد. بعد آن را داخل آن اتاقى که عقرب بود آوردیم، عقرب را هم داخل شیشه انداختیم، وقتى آنها را از اتاق بیرون آوردیم و داخل روشنایى قرار دادیم، دیدیم که موش یک طرف شیشه نشست و عقرب هم در طرف دیگر و در حال نگاه کردن به هم هستند. یک مرتبه موش با سرعت دوید و با دندان‏هاى تیز کوچکش، آن بند آخر عقرب را قیچى کرد وآمد این طرف نشست، کمونیست‏ها در این جا چه مى‏گویند؟ موش را در کدام دانشگاه روى صندلى نشاندند و عکس عقرب را کشیدند که اى موش این دشمنت است. کدام استاد بند آخر دم را کشید و به او یاد داد که زهر عقرب در آن بند آخر دمش است؟ چه کسى اینها را به او گفت؟ اینها کار عقل و شعور است.

——————————————————————————–

۱ . روم (۳۰) : ۸ .

۲ . نهج البلاغه : ۴۲۱، نامه ۴۷ ؛ الکافى : ۷/۵۱ ، حدیث ۷ ؛ بحار الأنوار : ۴۲/۲۴۸، حدیث ۵۱ .

۳ . فصلت (۴۱) : ۱۱.

۴ . ذاریات (۵۱) : ۲۱.

۵ . حشر (۵۹) : ۲۱.

۶ . محمد (۴۷) : ۲۴.

استاد حسین انصاریان

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *