امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 16:57
  • دفاع مقدس
  • خاطره اي از شهید عباس علی بهمدی

    در به خواندن نماز اول وقت خیلی مقید بود. یک روز موقع سحر که هوا هنوز تاریک بود،  پدر مشغول خواندن نماز بود و یک فانوس پشت سرش روشن بود.
    موقعی که پدر به رکوع می رفت،  فانوس برگشت و پای پدر را سوزاند. اما او اصلاً به روی خودش نیاورد و به نمازش ادامه داد. وقتی نمازش تمام شد،  گفت:
    انسان باید آن قدر سر نماز محکم باشد که هر اتفاقی افتاد،  تحمل کند.

    راوي مهری بهمدی

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *