امروز: 1405/06/12 - 2026/09/03 ساعت : 15:54
  • دفاع مقدس
  • خارش گلو

    در مرحله اول عملیات کربلای 5 ، پس از چند روز تلاش پیگیر و طاقت فرسا در زیر آتش شدید دشمن بعثی ، تصمیم گرفتم به اورژانس بر گردم و در بین راه صدای خفیف و گذرایی را از فاصله بسیار نزدیک شنیدم و در گلویم احساس خارش کردم . در اورژانس به سراغ آینه رفتم تا بتوانم به گلویم نگاه کنم .
    آینه در دستم بود که سرم گیج رفت و سنگین شد و عرق سردی بر تنم نشست ، چنانکه نزدیک بود آینه از دستم بیفتد .
    در آینه به گلویم خیره شدم ، دیدم گلویم خراشی بزرگ برداشته است و یقه پیراهنم نیز به اندازه یک دکمه سوراخ شده است !
    تازه فهمیدم صدای خفیفی که شنیدم صدای تیری بوده است که از کنار رگ گردنم گذشته است !

    سید حسین نصر

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *