امروز: ۱۴۰۵/۰۸/۰۳ ساعت : ۱۷:۳۲

روایات در غدیر – ۲

قرآن

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛تاریخ پخش   ::      ۱۳۷۶/۲/۴

بسم الله الرحمن الرحیم
الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
بینندگان عزیز بحث را در آستانه عید غدیر خم گوش می‌دهند. گر چه عید غدیر را می‌شناسیم، اما شناخت مراحل و درجاتی دارد. شناخت ساده و سطحی، شناخت نیمه عمیق و شناخت عمیق. ما باید شناختمان را بیشتر کنیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ»(صحیفه سجادیه، دعاى ۲۰)، «زِدْنی‏ عِلْماً» طه/۱۱۴، «زادَهُمْ هُدىً» محمد/۱۷. دو روزمان نباید مثل هم باشد. این بحث‌ها تکرار نیست، عمیق کردن است. یک کسی از من پرسید: چرا نماز تکراری است؟ ! گفتم: تکرار نیست؛ کسی که کلنگ می‌زند و چاه می‌کند، هر کلنگی عمق چاه را بیشتر می‌کند. اما یک بچه شاید فکر کند این کار تکراری است. کسی که از نردبان بالا می‌رود و پایش را روی پله‌ها می‌گذارد، کار تکراری انجام نمی‌دهد. بلکه هر پایی که بالا می‌برد یک پله بالاتر می‌رود و به مقصدش نزدیکتر می‌شود. بنابراین این بحث‌ها تکرار نیست، تعمیق است. یعنی بر عمقش افزوده می‌شود. بینندگان عزیز به خصوص قشر تحصیلکرده طوری این بحث را گوش بدهند که بتوانند یک مقاله بنویسند. بتوانند در موردش صحبت کنند.
موضوع بحث: در جستجوی روز مخصوص؛ در سوره مائده آیه‌ای است که امروز به آن می‌پردازیم. یک روزی است در قرآن، که در قرآن اسمش را نبرده و فقط خصوصیاتش را نام برده است(روز عید غدیر خم). یک وقت می‌گویند: « محسن قرائتی». یک وقت اسم مرا نمی‌گویند: یک شیخی است قد بلند، کاشانی، عمامه سفید دارد، روی تخته سیاه می‌نویسد، شبهای جمعه به تلویزیون می‌آید. اسمم را نمی‌گوید ولی خصوصیاتم را طوری می‌گوید که جز با من سازگار نیست. خدا هم عید غدیر نگفته، یک روزی را گفته که هرچه می‌گردی جز عید غدیر امکان ندارد. اصل آیه این است: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَهُ وَ الْمَوْقُوذَهُ وَ الْمُتَرَدِّیَهُ وَ النَّطیحَهُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاَّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ» مائده/۳، بعد یک پرانتز باز می‌کند و می‌فرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» بعد جمله قبل را ادامه می‌دهد: «فَمَنِ اضْطُرَّ فی‏ مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ» ترجمه: حرام است بر شما(خوردن): گوشت مرده، خون، گوشت خوک، حیوانی که با شلاق زدن بمیرد، حیوانی که با پرت شدن بمیرد، حیوانی که با شاخ خوردن بمیرد، گرگ او را بدرد(مگر آنکه جان داشته باشد) حیوانی که رو به بت کشته شود. یا با قمار گوشتش تقسیم شود. این آیه می‌فرماید: این گوشتها حرام است. بین این جمله پرانتزی باز می‌کند و می‌فرماید: « امروز کفار مأیوس شدند. امروز دین شما کامل شد. امروز نعمتم را بر شما تمام کردم. امروز خدا از شما راضی است. امروز دینم را برای شما پسندیدم. بعد پرانتز را می‌بندد و می‌فرماید: من به تو گفتم: گوشت خوک. . . نخور، اما: اگر مضطر شدی و ترسیدی از گرسنگی بمیری، اشکال ندارد. پس: گوشت خوک و. . . نخورید، در وقت اضطرار بخورید. بین نخورید و بخورید خداوند یک چیزی قرار داده است. زنها که می‌خواهند میهمانی بروند طلاهایشان را در متکا می‌گذارند! بین طلا و متکا هیچ ارتباطی وجود ندارد. آدم می‌فهمد که جایش در آنجا نیست. قدیمها سکه هایشان را در کوزه، زیر خاک پنهان می‌کردند(گنج). در این آیه گنجی نهفته است. این آیه به گوشت خوک و. . . ارتباطی نـدارد. (امروز دیـن شما کامل شد. امروز خدا راضی، امروز نعمـت تمام، امروز کفـار مأیوس. . .) چیه؟ ! اگـر یک حیوانی شاخ خورده، آنرا نخورید! این هم شد کار! ؟ این کلاه قد این سر نیست. حالا چرا اینجا قرار دارد، عرض کردم که: خداوند سبحان برخی آیات را که حساسیت برمی انگیزند، جابه جا نموده است. این فرم حفظ خداوند است. مغازه‌های کفش فروشی که گاهی شلوغ هستند، صاحب مغازه یک جفت از هر کفش را داخل ویترین می‌گذارد و صد جفت دیگر را در جای دیگری می‌گذارد. اگر دزدی به فروشگاه بیاید یک جفت کفش را نمی‌دزدد. اگر هم مشتری باشد با همان یک جفت کفش راضی می‌شود(انتخاب کرده و عین همان را می‌خرد) خداوند هم برخی آیات را مخفی می‌کند(یا جابه جا می‌کند.) افرادی که مسئولیتهای حساس دارند، نوشته هایشان طبیعی نیست. مثلا وقتی می‌خواهد بنویسد: « فلان شخصیت مهم موقع ظهر به خانه من می‌آید. » طوری می‌نویسد که فقط خودش بفهمد. مثلا یک کلمه را در این صفحه و کلمه بعدی را صد صفحه دیگر می‌نویسد. مثلا صندوقهای رمز دار. تا کسی سوء استفاده نکند(از اسناد). یکی از انواع حفظ خداوند این است که: یا با قدرت غیبی آن چیز را محفوظ می‌دارد و یا با واسطه قرار دادن چیزی.
یک وقت یک تار عنکبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را حفظ می‌کند. حفظ خدا لازم نیست همیشه غیبی باشد، گاهی با وسیله است. در این باره بحث می‌کنیم به طوری که همه کسانی که پای تلویزیون هستند(ان شاء الله) بفهمند.
اول اینکه: گوشتهای حرام سه بار دیگر هم در قرآن کریم آمده است. در سوره‌های انعام، بقره و نحل. این آیه دو ماه قبل از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد. پس حرف تازه‌ای نیست. علت اینکه برخی آیات تکرار شده است، این است که: برخی چیزها باید تکرار شوند تا بالاخره مؤثر واقع شوند. مثل: گفتن: « مرگ بر شاه» این جمله با یکبار و دوبار گفتن محقق نمی‌شود. دوم اینکه: ما روزهای عمر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم را بررسی می‌کنیم. ایشان در سن ۴۰ سالگی به پیغمبری مبعوث شدند. در سن ۶۳ سالگی هم رحلت نمودند. تمام روزهای عمر حضرت را در نظر می‌گیریم. یک روزی در این ۲۳ سال است که این آیه با آن روز مطابقت داشته باشد. (این کلاه قد آن سر باشد). روزهای مهم را می‌نویسم: ۱- روز اول بعثت: بگوییم: اولین روزی که به پیغمبری مبعوث شد مربوط به این آیه است: ‌ای پیغمبر امروز صبح پیغمبر شدی، همین امروز دینت کامل شد! ؟ امکان ندارد. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. مثل این است که دانش آموز، روز اول به مدرسه برود(هنوز الفبا بلد نیست) معلم بگوید: تو امروز فارغ التحصیل شدی! ؟ ! پس قطعا روز بعثت نیست.
۲- پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سه سال بعد از بعثت به صورت مخفیانه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد. بعد از سه سال آیه نازل شد: بس است دیگر، داد بزن، دعوتت را علنی کن: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ» حجر/۹۴. روز فرمان دعوت علنی: آن روز هم دین کامل نشده بود. چون هنوز روز اولی است که می‌خواهد دعوت آشکارا کند. دین کامل نشده. ۳- روز هجرت: روز هجرت هم کفار مأیوس نبودند: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ» روز هجرت روزی بود که از هر قبیله یک کافر چاقوکش از دیوار ریختند که او را بکشند. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم حضرت علی علیه السلام را در جای خود نهاد. آن روز که جان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در خطر بود که کفار مأیوس نبودند. اگر مأیوس بودند که آن کار را نمی‌کردند. پس روز هجرت هم نبود. ۳- روز تولد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها: در این روز هم کفار مأیوس نشدند. اصلا گفتند: خوب شد که دختر شد. چون اعراب برای دختر اهمیتی قائل نمی‌شدند. می‌گفتند: این پسر است که نام پدر را زنده نگه می‌دارد.
۴- جنگها: در جنگهایی که مسلمانها داشتند در برخی پیروز می‌شدند و در برخی شکست می‌خوردند. در جنگهایی که شکست می‌خوردند که این همه شعار نمی‌توان سر داد: (امروز دین شما کامل شد و یا کفار مأیوس شدند) بلکه کفار امیدوارتر هم می‌شدند. پس از روزهای شکست هم نبود. روزهای پیروزی: مسلمانها در جنگهای: بدر و احزاب و حنین و فتح مکه و. . . پیروز شدند. وقتی عده‌ای بر عده دیگری پیروز می‌شود ممکن است که آن گروه مغلوب مأیوس شوند ولی اینکه همه گروهها مأیوس شدند امکان ندارد.
نمی گوید «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ فی البأس»؟ ؟ ؟ ! ! ! ! می‌فرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ» می‌فرماید: تمام کفار مأیوس شدند. در جنگهایی که مسلمین پیروز شدند کفار مغلوب مأیوس می‌شدند نه همه کفار. پس قطعا در جنگها هم نبود.
۵- حجه الوداع(حج آخر): در مورد این روز طرفداران زیادی وجود دارد که می‌گویند، این کلاه مال حاج اکبر(حجه الوداع) است. در حجه الوداع جمعیت عظیمی، مراسم حج را با پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دادند. یعنی اینکه: خدا فرمود: امروز که با پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حج مهمی انجام دادید، حجی که در محضر رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، و آداب حج را از شخص پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دیدید، امروز دین شما کامل شد. آیه نمی‌فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ حَجَّکُمْ» بلکه می‌فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ» نمی‌گوید: امروز حجتان کامل است، بلکه می‌فرماید: امروز دین شما کامل شد(همه دین شما). پس مربوط به حجه الوداع هم نمی‌تواند باشد. چون حج قسمتی از دین است نه همه دین. آقایان و خانمها گوش بدهید: یک کلاه در قرآن است. خدا می‌فرماید: سر این کلاه را بیابید. کلاه این است: « امروز تمام کفار مأیوس شدند، امروز دینتان کامل شد و. . . » این کلاه را سر کدام روز بگذاریم. هیچ روزی امکان ندارد که این کلاه سر آن برود به جز روز «عید غدیر خم». با پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چهار نوع برخورد نمودند: ۱) تهمت ۲) شکنجه ۳) جنگ ۴) ترور. هیچکدام موفق نشدند. قرآن تهمت‌ها را نقل می‌کند: شاعر، مجنون، ساحر، کاهن. هیچ کدام نشد. تهمت‌ها نگرفت. او را تا غار تعقیب کردند. یارانش را کتک زدند. هیچکدام مؤثر واقع نشد. برای کفار، تنها، یک روزنه امید مانده بود. می‌گفتند، ما حریف پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌شویم.
پس صبر می‌کنیم که او از دنیا برود. پسر هم ندارد تا جای او را بگیرد! کلکش کنده است! همه امید این کفار مرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. یکمرتبه در غدیر دیدند: علی علیه السلام نصب شد. وقتی امیر المؤمنین علی علیه السلام به امامت برگزیده شد، دیدند که: اگر پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پسر هم می‌داشت از ایشان بهتر نمی‌شد. آن وقت بود که همه کفار مأیوس شدند. راجع به انقلاب بگویم؟ وقتی خبر رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی رحمه الله علیه پخش شد، ضد انقلابی‌ها در فرودگاه‌های کشورها جمع شدند تا به ایران بیایند. یکی از علمای بزرگوار که برای معالجه به یکی از کشورهای خارجی رفته بود، می‌گفت: تا فهمیدم امام(ره) رحلت کرده‌اند، من هم به فرودگاه رفتم. دیدم: به! فرودگاه پر از آدمهای ضد انقلاب است. ساکها را دست گرفته‌اند تا به ایران بروند. یک مرتبه رادیو اعلام کرد: امروز آیه الله خامنه‌ای به عنوان رهبری برگزیده شد. همین که خبر رهبری ایشان گفته شد، ضد انقلاب به هم نگاه کردند و برگشتند. چون دیدند: اگر امام خمینی(ره) اگر پسر هم داشت از ایشان بهتر و لایق‌ت%