آخرین مطالب :
شما اینجا هستید: خانه » دفاع مقدس » خاطرات » شهید محمد قائدی‌، همرزم حاج قاسم

شهید محمد قائدی‌، همرزم حاج قاسم

453 بازدید
شهید محمد قائدی بسیجی بود، بعدها به خاطر توانمندی‌هایش مسئول مخابرات گردان ۴۲۲ الزهرا(س) لشکر ۴۱ ثارالله (ع) شد؛ مسئولتی که محمد در آخرین لحظات حیاتش هم تنها به انجام بهتر وظیفه‌اش فکر می‌کرد. محمد یک بسیجی بود، بسیجی‌ای که جانباز شد، جانبازی که در کربلای۴ در جزیره ام‌الرصاص مفقود‌الاثر شد و بعدها سر از زندان‌های موصل درآورد و در نهایت هم پیکرش بعد از ۳۰ سال در قبرستان وادی‌العقاب تفحص شد. آنچه در پی می‌آید حکایتی است خواندنی از زندگی تا شهادت محمد قائدی مفقود‌الاثر آزاده و شهید از زبان برادرش بهرام قائدی.
  اولین جانباز لامرد
خانواده ما یک خانواده انقلابی و مذهبی است که از زمان‌های قدیم با روحانیت و انقلاب ارتباط داشت و همراه شد. محمد سن و سالش از من بیشتر بود و دوران انقلاب بهتر و بیشتر می‌توانست فعالیت کند. چنانکه همراه انقلابیون در جلسات و تظاهرات شرکت می‌کرد.  وقتی که کتاب‌ها و دست‌نوشته‌های کتابخانه‌اش را که خودش کتاب‌هایش را جمع‌آوری کرده بود، مرور می‌کردم، متوجه مطالب مهمی شدم. محمد در میان کتاب‌های درسی مدرسه‌اش نوشته بود مرگ بر شاه. آن زمان سن و سالی نداشت و نوجوان بود.  این نوشته‌ها مربوط به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می‌شد که نشان‌دهنده عمق نگاه اسلامی و مذهبی برادرم در آن دوران بود.
ما سه برادر و چهار خواهر بودیم. داداش محمدم اولین جانباز لامرد استان فارس است که در گروه چریکی شهید چمران فعالیت می‌کرد.
  جنگ‌جنگ تا پیروزی
خانواده ما با رفتن برادرم به جنگ مخالفتی نداشتند، اما شرایط سنی ایشان و تحصیل در مواردی مادرم را نگران می‌‌کرد. وقتی خانواده می‌گفت به تحصیلت ادامه بده محمد می‌گفت، جنگ‌جنگ تا پیروزی. حتی دایی‌هایم سال ۱۳۶۰ که در کویت بودند برایش ویزای اقامت کویت فرستادند تا با این کارها او را از فضای جبهه و جهاد دور کنند.
اما محمد می‌گفت تا جنگ و جبهه است من جایی نمی‌روم. یکی از بهترین شاخصه‌های اخلاقی برادرم، انس با قرآن بود. محمد خیلی به قرآن علاقه داشت.  محمد روی ولایت فقیه و حجاب بسیار تأکید داشت. حضورش در جبهه‌های حق علیه باطل او را از درس و دانش جدا نکرد. محمد در جبهه هم ادامه تحصیل داد و تا سوم دبیرستان خواند. بسیار اهل مطالعه بود.
  همرزم حاج‌قاسم
برادرم مسئول مخابرات گردان ۴۲۲ الزهرا (س) لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی بود و به مدت ۴۵ ماه در جبهه حضور داشت.  در این مدت چهار بار مجروح و به افتخار جانبازی نائل شد. شدیدترین مجروحیت محمد در عملیات والفجر ۸ بود که شیمیایی شد. برای درمان ابتدا به تهران و سپس به شیراز منتقل شد. چشمانش به خوبی نمی‌دید. یادم است عینک سیاهی زده بود و می‌گفت «نور چشمانم را اذیت می‌کند» اما باز هم راهی میدان نبرد شد. محمد خیلی با ما فرق داشت. در نهایت برادرم در روند اجرای عملیات کربلای۴ در جزیره ام‌الرصاص در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۶۵ مفقودالاثر شد. بعد از ۳۰ سال گمنامی در قبرستان وادی‌العقاب موصل تفحص و از طریق آزمایش DNA شناسایی شد.
  حدیث کسایی که تمام نشد
نبودن‌های ۳۰ ساله بهترین برادر و دوستم محمد برایم سخت بود. ۳۰ سال چشم‌انتظاری خانواده از فرزند، گفتنی نیست و شاید تلخی و دلتنگی‌اش در باور کسی نگنجد. اما در این مدت با عکس‌های برادرم در دست، شهر به شهر و منزل به منزل به دنبالش می‌گشتیم. وقتی خبر آزادی اسرا می‌آمد، می‌رفتیم تا شاید آزاده‌ها خبری از برادرم داشته باشند. هر جای ممکن پیگیری می‌کردیم؛ هلال احمر، معراج شهدا، هر جایی که به ذهنمان می‌رسید. بعد از شناسایی محمد مادرم می‌گفت: این اواخر خیلی دلتنگ محمد شدم. نذر کردم ۴۰ روز حدیث کسا بخوانم. روز سی‌و دوم بود که خبر تفحص و شناسایی محمدم را برایم آوردند. در نهایت بعد از ۳۰ سال پیکر برادرم را برایمان آوردند. اما ما بیشتر احتمال اسارت ایشان را می‌دادیم.
  اسارت یا شهادت
وقتی بستگان ما در شارجه اخبار مربوط به اسرای ایرانی جنگ تحمیلی را مشاهده می‌کنند، محمد را در حالی که دستانش از پشت بسته شده و پای چپش مجروح بوده و نمی‌توانسته به درستی راه برود، می‌بینند و می‌گویند محمد قائدی است. آنها به ما اطلاع می‌دهند. همان ایام بود که روزنامه «رأی العالم» کویت وقتی عکس‌های اسرای ایرانی را منتشر کرده بود، تصویر محمد هم در میان اسرا دیده می‌شد. ما این اطلاعات را به سپاه گفتیم و احتمال اسارت ایشان بیشتر از شهادتشان برای ما مشخص شد.
  مفقود ام‌الرصاص، اسیر موصل
همرزمش می‌گفت: محمد قائدی می‌توانست خودش به خط نرود و معاونش را اعزام کند اما با اینکه فرمانده بود و مسئولیت مهمی هم داشت، خودش رفت. داوطلبانه رفت و تا لحظه آخر هم مقاومت کرد. احتمالاً برادرم توسط ستون پنجم شناسایی شده بود و بعد از مجروحیت به اسارت دشمن درآمده و برای تخلیه اطلاعاتی به زندان منتقل شده بود. اما از آنجایی که مقاومت کرده بود و نتوانسته بودند از او اطلاعاتی به دست بیاورند، ایشان را به شهادت رسانده و در وادی‌العقاب در کنار یک شهرک صنعتی کنار موصل به خاک می‌سپارند. شهید محمد قائدی را می‌توان یک بسیجی، جانباز، آزاده و شهید نامید.   برای ما غریب قبرستان وادی‌العقاب بوی آشنایی داشت.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد

Scroll To Top